Submit to Social Websites
Submit to Social Websites
Submit to Social Websites
اگر از خوانندگان قدیمی و پیشکسوت این وبلاگ باشید حتما به خاطر میآورید که ما یک زمانی برخی از ترانههای گهربار و دلنشین را در وبلاگمان مینوشتیم و تفسیر میکردیم. امروز همینجوری داشتیم وبگردی میکردیم و ترانه گوش میدادیم که گوشمان به ترانهای از جناب شهرام کاشانی روشن شد (من شنیدهام که چشم روشن میشود منتها اگر چشم روشن میشود پس گوش چه میشود؟). تصمیم گرفتیم این شعر را برای شما به سبک و سیاق قدیم تفسیر کنیم:
نام ترانه: یه ماچ بده
به من که با تو عاشقم تو رو خدا یه ماچ بده
به من که با تو صادقم تو رو خدا یه ماچ بده
در این ابیات شاعر اشاره می کند به این موضوع که عشق و صداقت چهار ضلع یک مثلث بوده و لازم و ملزوم یکدیگرند. و البته آنجاییکه معشوق را به خدا قسم میدهد با ظرافت یادآوری میکند که خدا را در همه حال نباید فراموش کرد. حتی در همان حین که از دوست دخترتان طلب ماچ میکنید به یاد خداوند باشید.
هرچی ببوسمت باز از لبای تو پیر نمیشم
به من فقط یه ماچ فقط یه ماچ فقط یه ماچ بده (۲بار)
به من فقط یه ماچ، یه بوس، یه لب فقط یه ماچ بده
شاعر در اینجا نقبی به گذشته زده و این بیت را به ما یادآور میشود:دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند. ماچ از لب یار همان آب حیاتیاست که مانع پیرشدن انسان میشود.
همچنین توقع کم و قانع بودن از محسنات یک عاشق است. شاعر می تواند از یار خود دو، سه یا صد ماچ طلب کند اما به یکی هم راضی است. این اوج قناعت است. او همچنین ماچ، بوس و لب را مترادف میداند در حالیکه به گمان برخی از محققان، ماچ و بوس ممکن است مترادف باشند ولی لب تناسبی با این کلمات ندارد.
توضیح: همکارانم اشاره میکنند که تناسب دارد پس حتما دارد!
دلم همش بهم میگفت ازش یه بت ساختی و بس
حالا جلوش زانو زدی واست شده راه نفس
از این بیت نتیجه میگیریم که اگر جلوی یار زانو بزنیم ممکن است سیستم تنفسیمان تغییر کند و به جای نفس کشیدن از طریق دهان و ریه و نای و غیره، از راه یار تنفس کنیم. ظاهرا اینگونه تنفس را تنفس دهان به دهان میگویند. منتها محققان در مورد نحوه خروج بازدم در این روش هنوز به نتیجهای نرسیدهاند.
با اینکه دل اینو میگفت اما خودش تاب نیاورد
همون شبی که تو رو دید از فردا شب همش میگفت:
برو برو خود خودشه برو برو بترس از اینکه بپره (۲بار)
به یاد این بیت افتادم که:
چشم دل باز کن که جان بینی/ آنچه نادیدنیاست آن بینی
دل شاعر از طریق چشمانش چیزهایی دیده که ظاهرا نادیدنی بوده. یکی از این نادیدنیها، احتمالا پرو پاچه (ببخشید پرو بال) یار بوده که با دیدنش احساس کرده که ممکن است یارش بپرد. حتما شنیدهاید که میگویند مال خوب روی زمین نمیماند. پس وقتی روی زمین نمیماند نتیجه میگیریم که میپرد!
نکته دیگری نیز در این ابیات مستتر است و آن رطب خوردن و منع رطب کردن است. دل پدرسوخته ابتدا میگوید که راه نفست را تغییر نده اما خودش تاب که نمیآورد هیچ! صاحبش را هم امر به منکر و نهی از معروف میکند.
برای شنیدن ترانه اینجا را کلیک کنید.
Submit to Social Websites
پس از عبور از فیلترهای فوق، صلاحیت رد شدن از خیابان را به دست میآوریم؛
اول- به سمت چپ نگاه میکنیم:
اگر دوران آقای خاتمی بود، در همان حالت میماندیم تا یک ماشین ضدگلوله از سمت راست از رویمان رد شود.
اگر دورهی آقای احمدینژاد باشد نیازی نیست به سمت چپ نگاه کنیم. چون مطمئنیم راه بسته شده و از چپ ماشینی نمیآید. پس راست شکممان را میگیریم و چشمهایمان را میبندیم و تند تند از خیابان عبور میکنیم. منتها چون هزینهی ساخت و تعمیر بلوار و چاله چولههای خیابان از دورهی شهرداری سابق، خرج ازدواج جوانان کوچههای چند خیابان آن طرفتر شده است، میافتیم در چاله و پایمان میشکند. در نتیجه از خیابان رد نمیشویم.
دوم - فرض را بر این میگیریم که با عنایات خداوندی صحیح و سالم خودمان را به میانهی خیابان رساندهایم. در این حالت باید به سمت راست نگاه کنیم:
اگر دورهی آقای خاتمی بود به راست نگاه نمیکردیم. سرمان را مثل بچهی آدم میانداختیم پایین و با ترس و لرز وارد خیابان میشدیم به این امید که ماشینی، چیزی، تانکی بهمان نزند. منتها چون تصویرمان در فیلمبرداریهای 18 تیر در دوربینهای مداربسته و هندیکم، ضبط شده بود پیش از آنکه به آن سوی خیابان برسیم به مکان امن و نامعلومی منتقل میشدیم. پس به آن طرف خیابان نمیرسیدیم.
اگر دوره، دورهی آقای احمدینژاد باشد، باید خیلی احتیاط کنیم. چون تمام ماشینها نه تنها از سمت راست میآیند، بلکه پایشان را هم گذاشتهاند روی گاز و به خطوط عابر پیاده دقتی نمیکنند. پس عبور از خیابان کار خطرناکیست. باید مدتی، شاید 4 سال، صبر کنیم تا چراغ سوارهها قرمز و چراغ پیادهها سبز شود.
راهکار اصلاحاتی: عبور از خیابان را تحریم میکنیم و همین طرف خیابان کارمان را انجام میدهیم.
راهکار مخملین: به صورت سر و ته، از خیابان رد شویم.
راهکار دکتر سروشی: بر دانشجویان و محیطهای فرهنگی سرمایهگذاری میکنیم، تا زمانی که برای عبور از خیابان، در جامعه احساس نیاز شود. خواه اگر چهل سال طول بکشد و ما همین طرف خیابان ایستاده باشیم.
راهکار کیهانی: عناصر خودفروختهای که برای عبور از عرض خیابان، عملیات گسترده و هدایتشدهای را از خارج مرزها پیاده میکردند، به وجود کانالهایی در مطبوعات، اعتراف مکتوب کردند که فیلمش هم تا آخر هفته میآید بیرون.
Submit to Social Websites
نشانه شماره 10 : فاصله گرفتن و جدایی از خانواده
این واقعیت که او دیگر علاقه ای به رسیدگی امور خانواده ندارد و تمایلش را به برقراری رابطه با خـانـواده و دوسـتان شما از دسـت می دهد، مـی تواند دلیـل بر پشیمانی و ندامت ناشی از خیانت باشد. او ممکن است بخاطر خیـانـتش احسـاس گنـاه کـرده و روبرو شدن با دوستان یا خانواده شما او را به یاد گناهانش بیندازد.بنابراین هرچقدر او در صداقت و درستی قوطه ورتر شود، بهمان اندازه مجبور بتحمل عذاب وجدان کمتری خواهد شد.
نشانه شماره 9 :افزایش پرخاشگری و ستیزه جویی
آن روزهای تفاهم و همدلی و رضایت که با هم داشتید به پایان رسیـده. اخیرا او با هر کار شما شروع به مشاجره و شکایت پـرداخـتـه و از هـر بـهـانـه ای بـرای نـزاع و تخریب شخصیت شما استفاده میکند. نق زدنها به او کمک می کند تا احساس گناه را از بین برده و یا حداقل کمترکند. بنابراین اگر عیب جوییهای او از شما بصورت یک عادت درآمده کمی دقت کنید ببینید چه اتفاقی در حال افتادن است.
نشانه شماره 8 : دوستی با فردی جدید
یک از نشانه های شروع خیانت قرار گرفتن فردی جدید در سر راه اوست که ممکن است از طرف او "همکار" یا "دوست قدیمی" اطلاق شود. او از بیان جزئیات دوستی با فرد جدید خودداری کرده و سعی در پوشاندن آنها دارد.
نشانه شماره 7 : ممانعت از پاسخگویی به سؤالات ساده
هـمیشه نسبت بفردی که حتی از پاسخگویی به ساده ترین و منصفانه ترین سوالات شما سرباز می زند و یا سـوالات شما را از خودتان می پرسد ( این امر نشانگر یافتن یک جستجوی ذهنی برای دروغگویی است ) ضنین و مشکوک باشید. هشیار باشید در مورد دیر آمدن ها به خانه و ایـنکه او با غرولند در جواب سوال شما می گوید: " چرا می خوای بدونی کی از محل کارم خارج شدم؟". اگر او به سوالاتی که همیشه عادت داشـت داوطـلبـانـه و با رقبـت پاسـخ دهـد ولی اکنـون با حالت تدافـعی و جبـهه گیرانه علاقه ای به جواب دادن آنها ندارد، بـدانید که او چـیزی ( یا کسی....) را از شما پنهان میکند.
نشانه شماره 6 : ایجاد تغییرات در عادت ها
اگر او سرش جای دیگری گرم باشد ، بطور قطع متـوجه تـغییراتـی در انـجام عـادتها و کارهای روزمره اش خواهید شد. دیگر تمایلی به سینما رفتن وجود ندارد و صحبتی از شرکت در کلاسـهای آموزشـی نمی شـود. معمولا" مـردان دوسـت دارند با مـعشـوقه جدیدشان ملاقات کنند و این امر موجب غفلت و بازماندن از انجام مشغولیات گذشته می گردد.
نشانه شماره 5 : افزایش آرایش و آراستگی
هـمانگونه که خود شما در ابتدای ارتباطتان سعی در نشان دادن محاسن خود به یکدیگر داشتيد، اکـنون او نـیز بصورت ناگهانی اصرار در آرایش بیشتر و تغییر لباس و دگرگون کردن ظاهر خود برای فردي دیگر دارد.
نشانه شماره 4 :اافزایش استقلال و خودکامگی
یک نشانه مهم کج روی این است که او از نـهاد دو نـفره خـانواده جدا شده و به سمت خودمختاری پیش می رود. او دیگر نمی گوید "ما" می گویـد "من" بعلاوه کار خودش را انجام می دهد و تمایلی به مشورت در مورد اندیشه های آینده زندگی ندارد. او طوری رفتار میکند که به شما بفهماند دیگر نیازی به نگهداری شما ندارد.
نشانه شماره 3 : تغییر در زندگی جنسي
ایجاد تحـولات ناگهـانی، عـدم تمایـل و سربازدن در رابطه جنسی.
نشانه شماره 2 : افزایش مشغولیتها
او میگوید دیگر وقت انجام فعالیت های فوق برنامه را با شما ندارد با اینحال وقتی که "دوستش" با او تماس می گیرد همان لحظه حاضر و آمـاده شده و بـیرون می رود. او بسیار زیاد برای "کار" از خانه خارج می شود.
نشانه شماره 1 :بی تفاوتی و بی اهمیتی
چه چیزی بدتر از این اســت که همسـر شـما تقریبا در مـورد همه چیز نق بزند؟ به نظر می رسد بدتر این باشد که او دیگر توجه نکند که حتی شـما یک مـوجود زنده هستید. همانـطور که نشـانه شــماره 9 ( بهانه جویی و گیـر دادن سر هر موضوع ) یک نــشـانه خیانت محسوب میگردد بر عکس آن هم یعنی بی اهـمیتـی در انجام کارهای شما نیز دلیلی محکم است. دیگر برای او فرقی نميکند که شما کجا میروید و چه کار می کنید. اگر عقیده خود را مثلا" در مورداحساس خود و یا ظاهر او ابرازکنید با جوابی سرد مواجه خواهید شد. بعبارت دیگر او همـان اندازه اهمیتی که شما برای موضوعات مختلف قائل هستید، قائل نخواهد بود بخصـوص که آن موضـوع مسـتقیما" در رابـطه شـما تاثیر گذار باشد.
**********
واقعیت گرا باشید: با این فکر که همسرتان هیچ وقت به شما خیانت نمی کند، خودتان را فریب ندهید و از طرف دیگر فورا" او را متهم به خیانت نکنید. اگر هـمسر شما دارای یک از نشانه های فـوق بـود، دلـیل بر ایـن است که احتـمـالا" چیـزی در این رابطه غلط می باشد و لزوما" دلیلی بر اتهام نهایی نیست. در هر حال بـا خـواندن ایـن مقاله فرصنی مناسب برای شما پیش می آید تا بـتـوانید برخورد و دیدگاه منطقی تری نسبت به مسائل داشته باشید.
موضوع مهم تر اینکه اجـازه نـدهید آنچه که ممکن اسـت تنها یک حس حسادت در شما باشد باعث تخریب افکارتان در مورد همـسرتان شود چرا که اشتباه انگاری و نتیجه گیری زود هنـگام ممکن اسـت یک رابطه را برای همیـشه از بین ببرد پس همه حقایق را پیش از روبرو شدن با وی درنظر داشته باشید
Submit to Social Websites






Submit to Social Websites
Submit to Social Websites
Submit to Social Websites
پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .
به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه . سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) . شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیادهجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می زنه یا "گلت" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمهاش.
"هدف ما جلب رضایت شماست"
این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که "انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای "ژرمن شپرد" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه ها" می بینه "حاج خانم" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم