Submit to Social Websites
سوتی های وطنی
این تیریپ سوتی های وطنی برای هموطنان وطنی (!) جذابیتی بس وطنی داره ...!!
پس اون توالت همراه که تبلیغ میکنن به چه دردی خورد؟!
))))))

فرودگاه مهرآباد دارای امکانات بالفعل شد !! جدیدا برای گوسفندا هم کارت پرواز صادر میشه !! 

زوجهای جوان دیگر نگران مشکلات خود نباشند که ..... :

سران کشورهای اسلامی و راحت طلبی بعضیها !!

همه نوع کاری در دانشگاه امیرکبیر از توهین به پیامبر (ص) و ائمه (ع) گرفته تا زد و خوردهای سیاسی و ... دیده بودیم جزء تبریک " جمعی از دوستان " برای کسب رتبه خواهر یکی از دانشجویان !!
)))))))))))))))))))) :

باز برید دی جی تیستو و پینک فلوید گوش کنید تا موبایل بهتون تحمیل شه !! 

اینم از آخر عاقبت محصلان بازیگوش :

2
نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 17:28  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
اصول اوليه در برقراري يك رابطه سالم جنسي
اواخر ماه گذشته در تالار اصلي همايشهاي بيمارستان ميلاد كنفرانسي برگزار شد با اين عنوان: نرمال سكس! ميشد حدس زد اين بار هم پاي همايشي در ميان است كه با يك فيلم آموزشي شروع ميشود و با چند مقاله خشك علمي به پايان ميرسد اما خوشبختانه اين بار، اينطور نبود. دكتر مجد، روانپزشك و سخنران اصلي جلسه، حرفهايش را در زمينه <نرمال سكس> آن قدر ساده و روزمره به زبان آورد كه همه توانستند حرفهايش را درك كنند و با او ارتباط برقرار كنند، به نحوي كه جلسه پرسش و پاسخِ بعد از سخنراني نزديك به يك ساعت طول كشيد. آنچه در پي ميآيد، بخشي از صحبتهاي دكتر مجد، عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي ايران، در اين جلسهاست. جاي چنين همايشهايي و چنين آموزش هايي در كشور ما بسيار خالي است..
يك سوال مهم: ما بايد مسايل جنسي را از چه كساني ياد بگيريم؟ از پدر و مادرمان؟ دوستانمان؟ مگر آنها چقدر در اين زمينه تخصص دارند؟ مگر آنها اطلاعاتشان را در اين زمينه از چه كساني گرفتهاند؟ آيا از كساني به جز پدر و مادرشان و يا دوستانشان؟ نه! من واقعا تاسف ميخورم كه ما متخصصان داريم در اين مملكت زندگي ميكنيم، آنوقت بسياري از هموطنانمان نميدانند كه اين خصوصيترين و مهمترين اطلاعات زندگي ماديشان را بايد از كجا و چطور به دست بياورند؟ تاسف ميخورم كه بسياري از هموطنانمان نميدانند رفتار جنسي بهنجار يعني چه؟ و افتخار ميكنم كه آموزگار مسايل جنسي ام.
يادم هست كه سال 1362 به پيشنهاد امام جماعت يكي از مساجد يافت آباد در خصوص آموزشهاي اوليه مسايل جنسي در مسجد سخنراني كردم. آن روز، بعضيها در اوايل صحبتم خيلي خشمگين به من نگاه ميكردند، اما در اواخر جلسه احساس كردم كه همه نگاهها صميميتر و همراهتر شده و حتي در انتهاي جلسه از من تشكر كردند و تشويقم كردند كه اين كار را ادامه بدهم. حقيقت اين است كه حتي از نظر مذهبي هم ما مكلفيم كه تمام تعاليم جنسي را قبل از ازدواج ياد بگيريم. اين حرف من نيست، حديثي است از امام صادق (ع.) تعاليم جنسي اين امام بزرگوار در احاديث پراكنده، آنقدر جامع و مدرن است كه ميشود يك مكتب آموزش مسايل جنسي را از آنها استخراج كرد.
گرميجات؟!
خيالتان را راحت كنم: گردو، پسته، بادام و ساير گرميجات هيچ ارتباطي با غريزه جنسي ندارند. اگر قرار بود تمام مسايل و مشكلات جنسي با پسته و گردو حل بشود، بنده و امثال بنده به جاي اين كه 27 سال مداوم درس بخوانيم و امتحان بدهيم و زحمت بكشيم، ميرفتيم مغازه گردوفروشي باز ميكرديم!
خيالتان را از مسئله مهمتري هم راحت كنم: مسئله ارتباط زناشويي، ربط چنداني به دستگاه تناسلي هم ندارد. نظام جنسي ما توسط مركزي در مغزمان كنترل ميشود و همين مركز است كه تمام سيستمهاي تناسلي را به حركت درميآورد. محل اين مركز در مغز مياني و در سيستم ليمبيك است. لابد تجربه كردهايد كه همهمان وقتي كه افسردهايم يا وقتي اضطراب داريم و يا وقتي كه عصباني هستيم، ديگر ميل جنسي نداريم. چرا؟ چون فرمانِ ميل و ارتباط جنسي بايد از بالا صادر شود، از مغز. و طبيعتا اين فرمان در حالت افسردگي، اضطراب و عصبانيت صادر نميشود.
بعد از مغز، همه چيز در كنترل هورمونها و غدد مترشحه داخلي است: هيپوفيز، هيپوتالاموس، تيروييد، آدرنال، بيضه و تخمدان. هر كدام از اينها كه نام بردم، اگر مشكلي پيدا كنند، ما در مسايل جنسيمان به مشكل خواهيم خورد. بعد از هورمونها، نوبت به ژنتيك ميرسد. يعني اشكالات ژنتيكي هم ميتواند منجر به اشكالات جنسي شود. آنچه بعد از ژنتيك اهميت دارد، سيستم خوني بدن است. اگر كمخوني داشته باشيم يا اگر دچار تالاسمي باشيم، در روابط جنسيمان مشكل خواهيم داشت. بيماريهاي عفوني مثل سل و بيماريهايي نظير ديابت هم ميتوانند ارتباط جنسيمان را دچار اختلال كنند.
اگر دقت كرده باشيد، ميبينيد كه تا اين جاي كار، هيچ اسمي از دستگاه تناسلي به ميان نياوردهام چون اهميت آنها در روابط زناشويي خيلي كمتر از آن چيزي است كه عموم مردم تصور ميكنند. حقيقت اين است كه آلت جنسي براي برقراري يك ارتباط جنسي سالم در رديف ششم اهميت قرار دارد.
احساسات مثبت
براي يك ارتباط زناشويي سالم و بهنجار، آموزش مسايل جنسي قدم اول است اما قدم دوم، داشتن احساسات و عواطف مثبت نسبت به همسر است. بايد همسرتان را صميمانه دوست داشته باشيد. معالجه احساسات منفي البته كار آساني نيست. من سالهاست كه مشاور ازدواجم و گهگاه با خودم فكر ميكنم كه ايكاش ما زوجهاي ايراني 15 يا 20 سال با هم نامزد بمانيم و فقط يك سال ازدواج كنيم! چراكه به وفور ديدهام كه بلافاصله پس از آن امضاي كذايي، خيلي چيزها به هم ميريزد. به هر حال، اگر زن و شوهر نسبت به هم احساس مثبتي نداشته باشند در روابط زناشوييشان مشكل خواهند داشت.
بيشتر مردان، طالب زناني هستند كه قابليتهايشان را تاييد كنند و قبولشان داشته باشند. توصيه من به تمام خانمها اين است كه از تاييد همسرتان غافل نشويد و به قول معروف، تحويلش بگيريد. اين كار براي همسرتان هم تاثيرات مثبت جسمي در پي دارد، هم تاثيرات مثبت روحي.
اتاق خواب
اتاق خوابي كه قرار است ارتباط جنسي در آن صورت بگيرد، نقش مهمي در سلامت اين ارتباط ايفا ميكند. در اتاق خوابي كه آدم به اضطراب ميافتد، نميشود يك ارتباط جنسي سالم و آرامش بخش داشت. محيط مورد نظر بايد از هر حيث كاملا امن باشد. اضطراب شايعترين عاملي است كه در سيستمهاي گيرنده مغزي اختلال ايجاد ميكند. نكات ديگري را هم بايد در ساخت و تزيين اتاق خواب مد نظر قرار داد. از جمله اينكه: رنگ اتاق خواب بايد حتما روشن باشد، نور اتاق بايد كافي باشد، آينه بايد حتما وجود داشته باشد و بهتر است كه يك موزيك ملايم و بدون كلام هم گوشتان را نوازش بدهد چرا كه در اين شرايط، مغزتان براي يك ارتباط جنسي سالم، آمادهتر ميشود.
بدآموزيهاي جنسي
آموختههاي غلط و غيرعلمي را بايد از ذهنمان بيرون بريزيم. خيلي از دختران ما اين حرف غلط را از بزرگترهايشان شنيدهاند كه مردها پس از رابطه زناشويي نسبت به همسرشان سرد ميشوند يا از آنها دوري ميكنند و امثال اين حرفها. اين مسئله، بسيار شايع و مهم است. من دختران زيادي را ويزيت كردهام كه به خاطر همين آموزش نادرست، هنگام اولين آميزش جنسي با همسرشان، آنقدر خودشان را منقبض كردهاند و به خودشان فشار آوردهاند كه دچار <واژينيسموس> شدهاند.
تصورات نادرست مردان هم در خصوص مسايل جنسي، خيلي رايج و البته تاثيرگذار است. بسياري از مردان انتظار دارند كه در اولين ارتباط جنسي با همسرشان، پرده ضخيمي را به عنوان پرده بكارت به چشم خودشان ببينند! و يا انتظار دارند كه در اولين ارتباط جنسي با همسرشان، خونريزي شديدي را شاهد باشند. اما حقيقت اين است كه پرده بكارت درست مثل مخاط لب، نازك و ظريف است و آن خون هم كه شنيدهايد- اگر وجود داشته باشد - چند قطره بيشتر نيست. خلاصه اين كه تصورات نادرست و آموزشهاي غلط در اين خصوص فراوانند و تاثيرات ذهني نامطلوبي به بار ميآورند.
بهداشت جنسي
زن و شوهر قبل از تماس جنسي بايد يك دوش كامل بگيرند و خودشان را خوشبو كنند. استفاده از صابون خوشبو كننده به همين دليل اهميت دارد. موهاي زايد تناسلي بايد حتما تراشيده شود و سيستمهاي تناسلي را هم بايد حتما شستشو داد، ترجيحا با 200 سي سي آب ولرم و يك قاشق ساولن مايع.
پس از رعايت بهداشت، نوبت به آرايش ميرسد، آن هم يك آرايش كامل. اين فرهنگ، حتي از نظر علمي هم، صحيح نيست است كه خانمها بيرون از منزل آرايش داشته باشند اما درون منزل و در مقابل همسرشان تصور كنند كه از اين كار بينيازند.
توصيه ميكنم كه زن و شوهر، عطر و اودكلنشان را هم زود به زود عوض كنند. اصلا خوب نيست كه آدم براي يك مدت طولاني، مثلا سي سال، فقط از يك نوع خوشبوكننده استفاده كند. شايد همسرتان با عطر و اودكلن تازهتان ارتباط بهتري برقرار كند. بعد از رعايت تمام اين مراحل، مغازله و معاشقه آغاز ميشود.
مراحل اوليه
مغازله با بوسيدن شروع ميشود، بنابراين تميز بودن لب و دهان و دندان مهم است. قبل از معاشقه، از چيزهايي مثل سيگار كه نفستان را بدبو ميكند، حتما پرهيز كنيد. ترجيحا چيزهايي بخوريد كه نفستان را خوشبو كند. بوسه معولا با لمس همراه است و منظور از لمس، تماس نرم پوست با پوست است، همان طور كه يك مادر كودكش را نوازش ميكند. لمس بايد روي صورت، گردن، موها، تنه و . . . و به ملايمت انجام بگيرد. اين لمس را خانمها خيلي دوست دارند و بسياري از خانمها هم طي همين مرحله، ارضا ميشوند. متخصصان توصيه ميكنند كه شوهر از همسرش سوال كند كه مايل است كدام قسمت از بدنش مورد لمس قرار بگيرد. در حديثي از امام صادق (ع) هم نقل شده است كه زنان در روزهاي مختلف ماه، دوست دارند كه قسمتهاي مختلفي از بدنشان مورد لمس قرار بگيرد. اين حرف با توجه به تغييرات هورموني خانمها در طي ماه كاملا قابل توجيه و تفسير علمي است.
مراحل آخر
بعد از اين مقدمات، زن براي مقاربت آمادگي كامل پيدا ميكند. سيستم كلي مقاربت به شكل قطع و وصل است كه منجر ميشود انبساط عضلاني مناسبي در مجاري تناسلي خانمها به وجود بيايد. حركات جنسي بايد به شكل توامان توسط مرد و زن صورت بگيرد و هيچكدام از طرفين هم نبايد منفعلانه عمل كنند. مردان از نظر فيزيولوژيك خيلي زودتر از زنان ارضا ميشوند.
خروج ترشحات از سيستم تناسلي مرد به معناي ارضاي جنسي است اما در زنان معمولا سيستم تناسلي در طي يك تماس جنسي كاملا مرطوب است چون غدد ويژهاي، نرم و مرطوب كردن مجرا را به عهده دارند. در طي مقاربت، از رد و بدل كردن كلمات عاشقانه و محبتآميز هم غفلت نكنيد و بعد از آن نيز از ابراز محبت به همسرتان غافل نشويد. مبادا يكي از طرفين دچار اين توهم شود كه همسرش او را فقط براي رابطه زناشويي ميخواهد و بس. اين تصور، تصور زجرآور و آزاردهندهاي است
2
نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 17:9  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
شب زفاف
اول از همه بگم که من نه پورنو نویس هستم و نه اینکه به این مساله علاقه دارم اما این مطلب را یکی از دوستانم که دکتر هم هست برای من فرستاده بود و خواهش کرد که این مطلب رو بعلاوه مطلب بعدی در وبلاگم بزارم من هم اطاعت امر کردم
در خاطره تمامی زوجهای جوان یک شب خاطره انگیز است. کلیه کسانی که این شب رو تجربه کرده اند، بی شک تا آخر عمر آن را فراموش نخواهند کرد.
منظور ما در این مقاله شب اول عروسی نیست . چون بسیاری از افراد ، قبل از عروسی ( که در عرف معمول است ) آمیزش جنسی( بطور کامل) را تجربه میکنند. پس منظور این مقاله زمانی است که دختر ازاله بکارت میشود . یعنی زمانی که دختر ، پرده بکارت خود را از دست میدهد .
ما در این مقاله شب زفاف را زمانی میگوئیم ، که دختران برای اولین بار تجربه سکس از راه واژن را می آزمایند.
همانطور که میدانیم تمامی زخمها ، دردناک هستند بخصوص اگر سطحی باشند . به عنوان مثال اگر دست شما با دیوار زبری (مثل کنیتکس) برخورد کند ، درد به حد زیادی غیر قابل تحمل است . این حالت دقیقا برای دختران مصداق دارد. آنها درد بسیار زیادی را در ضمن پاره شدن پرده بکارت تجربه میکنند. و غیر از آن ، درد بسیار زیادی هنگام داخل شدن آلت تناسلی در داخل واژن (دخول) خواهند داشت .
اول برای روشن شدن قضیه علت درد را مرور میکنیم.
دو نوع درد در هنگام اولین تجربه جنسی قابل درک است :
1- درد به علت پارگی پرده بکارت .
این درد همانطور که در بالا ذکر شد به علت ایجاد یک زخم سطحی در داخل واژن است . که اینگونه زخمها معمولا دردناک تر از سایر زخمها میباشند . برای کنترل یا کاهش درد ، بهترین کار ایجاد معاشقه طولانی است . این کار سبب میشود تا دختر به مرحله ارگاسم یا نزدیک آن برسد . رسیدن به ارگاسم ، آستانه درد را بالا میبرد و باعث میشود که درد یا خیلی کم شود یا قابل تحمل گردد . به عنوان مثال د رزمان ارگاسم اگر شخص گاز گرفته شود درد را احساس نمیکند یا درد بسیار جزئی خواهد بود .
2- درد به علت دخول
این درد دقیقا درد به علت کشش دیواره واژن میباشد . شما وقتی بادکنکی را برای اولین بار باد میکنید ، زور بیشتری بکار میبرید تا بتوانید دیواره های بادکنک را از هم باز کنید . این حالت دقیقا دز واژن هم ایجاد میشود . واژن برای اولین بار میخواهد باز شود . پس درد زیادی را حس میکند . برای کنترل این درد دقیقا مثل بالا باید معاشقه طولانی داشت . تا هم واژن لیز شود و هم آستانه درد افزایش یابد . برای این منظور میشود از ژل لوبریکانت استفاده نمود.
در کل برای آمیزش بهتر و کم درد در اولین تجربه باید نکات زیر را توجه نمود :
1- معاشقه طولانی تا رسیدن به مرحله ارگاسم
2- استفاده از ژل لوبریکانت
3- بهتر است دختر لبه تخت دراز بکشد . جوری که پاهای وی کاملا روی زمین قرار بگیرد . در این صورت کمترین درد و فشار به دختر وارد میشود.
4- دختر را باید قبل از نزدیکی از نظر روحی آماده کرد
5- درصورت داشتن درد شدید از ادامه نزدیکی خودداری کنید.
پارگی پرده بکارت معمولا دارای خونریزی کم است . البته این قضیه به جثه زن و سن دختر دارد. در بعضی از موارد پرده دختر با نزدیکی پاره نمیشود . در این حالت حتما باید با جراح زنان مشورت نمود تا وی به روش جراحی پرده را باز نماید.
تا 3 روز پس از نزدیکی خونریزی بسیار جزئی ، طبیعی است و نباید نگران بود.
2
نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 17:2  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
توله سگ
|
مغازه داری روی شیشه مغازه اش تابلویی به این مضمون نصب کرد: " توله های فروشی ". چیزی از نصب آن نگذشته بود که پسر کوچولویی وارد مغازه شد و از او خواست تا توله ها را به او نشان دهد. مغازه دار سوت زد و با صدای سوت او، یک ماده سگ با پنج تا توله فسقلی اش که بیشتر شبیه توپ های پشمی کوچولو بودند، پشت سر هم از لانه بیرون آمدند و در مغازه به راه افتادند. پنجمین توله در آخر صف لنگان لنگان به دنبال سایرین راه می رفت. پسر کوچولو توله سگ لنگ را نشان داد و گفت: " اون توله هه چشه؟" مغازه دشار توضیح داد که آن توله از همان روز تولد فاقد حفره مفصل ران بوده است و سپس افزود: اون توله زنده خواهد ماند، اما تا آخر عمرش همون جوری خواهد لنگید. پسر کوچولو گفت: من همونو می خوام مغازه دار موافقت نکرد، اما پسر کوچولو پاچه شلوارش را بالا زد و پای چپش را که بدجوری پیچ خورده بود و با یک تسمه فلزی محکم بسته شده بود، به مغازه دار نشان داد و گفت: من خودم نمی تونم خوب بدوم ، این توله هم به کسی نیاز داره که وضعیتشو خوب درک کنه! |
| فرستنده: برايان کاوانو |
2
نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 15:9  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
8 روش براي كسب حقوق بيشتر
مصاحبه را انجام داده و همه را تحت تاثیر مهارت ها، اشتیاق و مدارک تحصیلی خود قرار داده اید، و اکنون برای مرحله ی دوم مصاحبه دعوت شده اید. میدانید که قصد استخدامتان را دارند.
مشکل اینجاست که شما حقوقی بیش از آنچه آنها خود پیشنهاد داده اند می خواهید. اما آیا می دانید که چطور تصمیم گیرنده ها را برای تخصیص حقوق بیشتر برای شما بدون منصرف کردنشان از استخدامتان متقاعد کنید؟
همه چیز بستگی به آمادگی قبلی، رفتار و عملکردتان دارد. در اینجا به نکاتی اشاره می کنیم که به شما کمک می کند.
1- تحقیقات لازم را انجام دهید
تا می توانید درمورد میزان پرداختی های شرکت مورد نظر اطلاعات جمع آوری کنید. هر چند تا مدرک دانشگاهی و گواهینامه های مختلف هم داشته باشید، اتحادیه ها و كمپاني هاي شراکتی معمولاً در تغییر میزان حقوق انعطاف پذیری کمتری دارند.
در قسمتی از تحقیقاتتان باید حداقل حقوق درخواستی خودتان را تعیین کنید. اگر میبینید که حقوق پیشنهادی آنها از حداقل حقوق شما هم پایین تر است، بهتر است که وقت خود را تلف نکنید. دلیلی ندارد که وقت خود را صرف مصاحبه های شرکت ها و کارخانه هایی بکنید که نمی توانند دستمزد و حقوق دلخواه شما را برآورده کنند.
2- پیشنهاد اول را شما ندهید
قسمت حقوق پیشنهادی را در فرم استخدام خالی بگذارید و هیچ حقوق مشخصی را تعین نکنید. اگر از همان ابتدا حقوق بالایی را پیشنهاد دهید، روی نظر مسئولان برای استخدام شما تاثیر خواهد گذاشت. شاید هم مبلغی کمتر از آنچه رئیس برایتان در نظر گرفته بوده بنویسید و با این کار حقوقتان کمتر شود.
3- ارزشهایتان را بشناسید
ببینید آیا در موضع قدرت هستید. اگر شرکت ها و جاهای دیگر به دنبال شما هستند، می توانید از آن برای اعمال قدرت و نفوذ استفاده کنید. اما حواستان باشد که خیلی هم روی این مسئله تاکید نکنید. بیش از حد مطمئن و دلگرم بودن هم ممکن است برایتان مشکل ساز شود.
4- بگذارید اول آنها مسئله ی حقوق را مطرح کنند
نباید شما خودتان مسئله ی حقوق را به میان آورید. و وقتی از شما حقوق پیشنهادیتان را سوال کردند، حدود قیمتتان را بدهید، اما بگویید که این قیمت باز جای بحث دارد و دیگر ساکت شوید و بحث راه نیاندازید.
5- فواید مهارتهایتان را مطرح کنید
وقتی درمورد شغل گذشته تان صحبت می کنید، دستاوردها و پیشرفت هایتان را توضیح دهید. تمام موفقیت هایی را که برای شرکت قبلی به دست آورده اید را برای آنها بازگو کنید. حتی اگر پاداشی هم در این زمینه دریافت کرده اید، آن را هم مطرح کنید. با این کار آنها شما را به عنوان فردی فعال و باکفایت خواهند دید.
6- متعجب نگاه نکنید
وقتی مصاحبه کننده، حقوق پیشنهادی شرکت را برایتان مطرح کرد، فقط سرتان را تکان دهید، گویی که در حال بررسی هستید، اما ساکت بمانید. اما اگر قیمت پیشنهادیشان خیلی کمتر از توقع شما باشد، کمی تعجب کردن کاملاً لازم است.
7- عاقلانه رفتار کنید
با توجه به تحقیقاتی که انجام داده اید، می دانید که حقوق پیشنهادیشان خیلی پایین است. نیازی به بحث و دعوا نیست. اینجا باید ریسک کنید. بلند شوید و به آنها بگوید که این میزان حقوق برایتان کافی نمی باشد. دو احتمال وجود دارد، یکی اینکه همان موقع فايل استحدام شما را بسته و فراموشتان می کنند، یا اینکه اگر به نظرشان قابلیت های خوبی داشته باشید، روی مسئله ی حقوق تجدید نظر می کنند.
8- انعطاف نشان دهید
اگر واقعاً این کار را می خواهید، پس لازم است که کمی هم شما از خودتان انعطاف نشان دهید. البته پول مهم است، اما گاهی اوقات مسائل مهمتری هم در یک کار وجود دارد. پس اگر آنها انعام ها و پاداش های ویژه ای برایتان در نظر گرفتند، شما هم کمی کوتاه بیایید.
خودتان را باور داشته باشید
اگر خودتان و مهارتها و قابلیت هایتان را باور داشته باشید، با اعتماد به نفس بیشتر جلو خواهید رفت، و حتماً موفق خواهید شد که آنها را متقاعد به دادن حقوق دلخواهتان کنید.
با آمادگی قبلی، کمی روانشناسی، و استفاده از مهارت های اجتماعیتان، با تکیه بر قابلیت هایتان، می توانید به هدفتان دست یابید .
2
نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 11:37  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
گفتم غم تو دارم
گفتم غم تو دارم
گفتا چشت درآيد!
گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي کزباد صبح خيزد
گفتا هواي گرميست! اَه اَه! عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد
گفتا برو به سويي، تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد
گفتا که اي واي ديرشد! داد مامان درآمد
2
نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 11:35  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
کافه ال جی
تمام بندر پر از پلیس شده بود . جسد ی را از دریا بیرون کشیده بودند که یک شبه تمام بدنش را ماهی ها خورده بودند و قابل شناسایی نبود . هر کس بنا بر وضعیت مستی اش داستانی برای جنازه می تراشید .
***
دو سالی می شد که در این شهر بندری ، برای تحصیل آمده بودم . آب و هوایش زیاد شرجی نبود ولی همیشه برای فرار از گرما باید تیشرت می پوشیدی . عادت کرده بودم . راس ساعت شش ، هر غروب به کافه ال چه می رفتم که فوسراداره اش می کرد . کافه ای تقریبا خلوت که گهگداری چند جاشوی کشتی برای لب تر کردن و رفع نیازهای جسمانی شان ، از اتاق زیر شیروانی اش استفاده می کردند و همیشه خدا سر چند پاپاسی اینور و آنور، دعوا می شد . گاها هم دو سه پیرمرد برای لب تر کردن و یادی از گذشته و تعریف خاطرات به این کافه می آمدند . کلا مسیو فوسر مشتری غریبه نداشت و اکثرا آشناها بودند . از بدو ورود تنها خلوتگاهم شده بود کافه . اول سفارش یک قهوه فرانسه ، دو سیگار برگ هاوانایی که معمولا ناخداهای کشتی برای فوسر می آوردند تا درآمدی اضافه داشته باشد و یک روزنامه صبح بنام اگزوپری می دادم . سیگار برگ اول را با قهوه دخلش می آوردم وسیگار دوم را با اندیشه هایم مخلوط می کردم . خوب یادم است که وقتی برای اولین بار به اینجا آمدم ، مبهوت شدم . تمام دیوارهای کافه عکس های ال چه و دار و دسته انقلابی اش بود . فوسر آنروز برایم دو ساعت کامل با هیجانی غیر قابل وصفی از رهبرش ارنستو و دیگر هم رزمانش گفت . حتی چند عکس هم برای باور من از دوران جوانی اش با ارنستو داشت که آنها را هم به من نشان داد . این منم ، این ال چه ، این سالواتوره ، این یکی هم که کچله ، آلبرتو . آهان ، اون سیبیل کلفته هم ماتسو بودش که یک تیر صاف خورد تو پیشونیش و مرد . اون روز ال چه یکساعت کامل براش گریه کرد و ... .
همان روز اول از این کافه متنفر شدم . من اصلا اهل سیاست و مبارزه نبودم و معتقد بودم که باید با حرف زدن مشکلات را حل کرد و نه با گلوله . ولی روز دوم ، تمام عقایدم فراموشم شد . فردای روز اول در یک غروب کلافه کننده بطور اتفاقی از نزدیک کافه رد می شدم و بدنبال پاتوقی برای خلوتم می گشتم که یک زن سراپا مشکی پوشیده و کلاهی که توری اش ، صورتش را پوشانده بود ، وارد کافه شد . کنجکاوی ام باعث شد که من هم وارد کافه شوم . در این محله پرت و پاتوق جاشوها ، وجود این زن برایم کاملا عجیب می نمود . فوسر با علاقه از حضورم در کافه اش استقبال کرد و حتی یادم است که پول قهوه را هم از من نگرفت ، می توانستم درکش کنم که بعد از سال ها توانسته گوشی برای خاطراتش پیدا کند . روی یک صندلی نشستم و فوسر برایم قهوه ای آورد و کنارم نشست و شروع به بازخوانی خاطراتش کرد . اثری از زن نبود . تمام آن زمان بین غروب تا شب را فوسر یک روند خاطره تعریف کرد و من بدنبال زن ، چشم می گرداندم . شش ماه هر غروب به آن کافه رفتم ولی آن زن را ندیدم . حتی هفته ای دو جلسه هم از دروسم را حذف کرده بودم تا شاید بتوانم در روز ردی از آن زن پیدا کنم ولی باز هم فایده ای نداشت تا اینکه یکروز او آمد . فوسر به قسمت تیرباران ال چه رسیده بود و گریه می کرد ولی من تمام حواسم متوجه بانویی بود که در مقابلم ، روی یک میز یکنفره به عکس ها خیره بود . فوسر اشک هایش را پاک کرد و از پشت میزم بلند شد ، برایش نوشیدنی برد و کلامی لاتین به او گفت ، زن کلاهش را کمی پایین آورد و صورتش کاملا پوشیده شد . فوسر کنارم آمد و دوباره شروع کرد به اینکه وضعیت ال چه بعد از تیرباران چگونه بود . شاید فوسر هیچگاه درک نمی کرد که من حاضر بودم در آن لحظه تمام انقلاب های دنیا را برای دیدن صورت آن زن به او ببخشم .
***
علاقه عجیبی به فوسر پیدا کرده بودم . اصلا کافه شده بود خانه دومم . وقتی یک سال تمام گوش شنوای کسی باشی ، مطمینا بخشی از وجودت شخصی می شد که تو را امین خاطراتش می دانست و فوسر برای من همان حکم را پیدا کرده بود . شاید فقط به خاطر دیدن آن زن بود ولی قطعا فوسر در زندگی ام نقش پر رنگی پیدا کرده بود . دو سال از کافه رفتن من می گذشت . یک شب در بندر بانویی که تسخیرم کرده بود را بی جان و تا خرخره مست دیدم و بهترین موقعیت برای ارتباط را دریافتم . آنشب به منزل دانشجوییم بردمش و چند باری لگن های استفراغش را خالی کردم . روی تخت چوبی ام خوابیده بود و نزدیک های صبح در آغوش گرفتمش و ...
نزدیک ظهر بیدار شد . نگاهی به پیراهن نیمه بازش کرد و سپس به من خیره شد . همان دقیقه لباسش را پوشید و بیرون رفت و دیگر ندیدمش . غروب که به کافه رفتم ، فوسر را پشت دستگاه قهوه زنی دم . فوسر من باید باهات حرف بزنم .
وقتی پشت میز نشستیم فوسر گفت : کی ؟ گفتم : امشب . فوسر گفت : کجا ؟ خونه و فوسر سرش را پایین انداخت .
***
فوسر را صدا کنید . کمیسر به یکی از نگهبانان ساحلی گفت . فوسر آمد . کمیسر گفت : فوسر ، این از اقوام توست ؟ فوسر ملحفه را کنار زد . پایش سست شد و کنار جنازه نشست . کمیسر سری تکان داد و جنازه را در آمبولانس گذاشتند . وقتی همه رفتند ، فوسربه کمیسر گفت : آلخاندر می خوام بدونم از کجا فهمیدی که این جنازه ، بچه منه ؟ کمیسر از جیبش چیزی را در آورد و به فوسر داد . این توی جیبش بود . فوسر کاغذی را که کمیسر داده بود را گرفت و آنرا خواند . آنرا بوسید و در جیبش گذاشت . فوسر ! این پسر چه نسبتی با تو داشته ؟ دو سال بود که عاشق سیلویا بود . از روز اول اینو فهمیدم . می خواستم غافلگیرش کنم و برایشان عروسی بگیرم .
فوسر به کافه برگشت و سیلویا هیچگاه نگذاشت پدرش بفهمد که قبلا ایزاک دامادش شده است .
2
نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 13:42  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
یک پا
درست هفت ماهی می شه كه اون اتفاق كذايی برام افتاد . دراز كشيده بودم روی تخت و سقفو می ديدم . عادتم بود . وقتی صبحا از خواب پا می شدم ، يكی دو ساعتی توی جام وول می خوردم و به سقف خيره می شدم . صاف نشست روی مردمك چشمم . زل زد توی سياهی اش و نيش اش را فرو كرد تو مردمكم . نمی دونم چرا كيشش نكردم ! شايد می خواستم ببينم كه ميزنه يا نه ؟ خب اونم زد . الان دقيقا هفت ماهی می شه كه يك چشم ندارم .اولاش خيلی جالب بود كه همه چيز رو نصفه می ديدم ولی كم كم اين قضيه روی زندگيم تاثير بدی گذاشت . نوشته هام همه نصفه شده بود و هيچ ناشری حاضر به چاپ يك داستان نصفه نبود . از اون بدتر موقع عشق بازی با همسرم بود . از قضيه خبر نداشت و براش سوال پيش اومده بود كه من چرا تازگی ها فقط نصفی از بدنش رو مورد محبت قرار می دهم ! يا فقط نصف لبشو بوس می كنم . ازم توضيح خواست ، گفتم يكی از چشمام كور شده . فكر كرد شوخی می كنم و تركم كرد . بهمين راحتی . قبلا توی يك كتاب خونده بودم كه زن ها دوست دارن با تمام بدنشون عشق بازی بشه و الا دچار سردی مزاج می شن . اصلا اينا رو چرا دارم به شماها مي گم ؟
غذا خوردنم هم نصف شده بود و بالطبع جثه پهلوانی من هم نصف می شد . هر روز لاغرتر می شدم ، تا اينكه محو شدم . اين تجربه هم فقط اولاش جالب بود . مرد نامرئی بودن موهبتی بود كه نصيب من شده بود . می تونستم بدون اينكه كسی منو ببينه ، طرف هر زنی تو خيابون برم و ... . ولی طولی نكشيد كه این کار جذابيتشو از دست داد . حالا با يك چشم نداشتن و محو شدن ، افسردگی هم اضافه شده بود . خب چاره كار فقط خود كشی بود . يك روز بلند شدم و رفتم بالای بلندترين برج شهر . كمی باد كه به صورتم خورد ، خودمو شوت كردم روی هوا . خب نتيجه ای در بر نداشت به جز اينكه باد مرا به كيلومترها دورتر از خانه ببرد و نيم ساعت بين زمين و آسمان سردرگم باشم . به همه چيز فكر كرده بودم الا اين مورد كه آدمی كه محوه ، وزن نداره و مثل پر كاه معلق می مونه . وقتی به زمين رسيدم ، يكی از پاهايم كه از لاغری به سوزن بيشتر شبيه بود تا پا ، رفت توی زمين و گير كرد . اولاش جالب بود ولي الان سه ماهه كه با يك پايی كه در زمين گير كرده ، در يك نقطه ای از اين كره خاكی ، گير افتاده ام . فقط يك تقاضا از شما دارم ، لطفا وقتی پياده روی می رويد توجه كنيد كه من را له نكنيد .
2
نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 12:31  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
قطار
جنگ همه جا را فرا گرفته بود و فقط کافی بود کمی دیرتر برسم ، آنوقت مجبور می شدم چند روزی را منتظر قطار بعدی بمانم و این در این شهر که هر روز بیشتر از روز قبل مورد حمله توپخانه دشمن قرار می گرفت ، یعنی به نوعی خودکشی کردن . به هزار زور و زحمت این بلیط را از یک یهودی احمق خریده بودم و شاید به سی برابر قیمت واقعی اش .
از پله های قطار که بالا رفتم ، مامور ایستگاه در را پشتم قفل کرد . دو سه واگنی را به دنبال جا گشتم ولی تمام کوپه ها پر بود . بالاخره توانستم در کوپه ای ، جایی برای خودم اختیار کنم . چمدانم را زیر صندلی ام گذاشتم و از پنجره شکسته قطار به بیرون زل زدم . خانه هایی که خراب شده بود ، کودکانی که دنبال سگ های ولگرد می دویدند و سنگ بهشان پرتاب می کردند ، شاید می خواستند انتقام دشمن را از سگ ها بگیرند . زنانی که در زیر آوار به دنبال چیزی بدرد بخور می گشتند و مردانی که در خرابه ای از خانه شان نشسته بودند و پیپ می کشیدند و قمار می کردند ، شاید فکر می کردند با قمار می توانند دوباره مانند قبل خانه و مغازه ای برای خود جور کنند .
- شما مقصدتون کجاست ؟
به طرف صدا برگشتم . دخترک نوجوانی که پوست سفیدی داشت و بهش نمی خورد بیشتر از پانزده یا شانزده سالش باشد ، ازم پرسیده بود .
- فرایبورگ
- در فرایبورگ هم جنگ هست ؟
جوابش را نمی دانستم ، مکثی کردم .
- نمی دانم ... شاید باشد . اصلا الان کجا جنگ نیست ؟
- من حاضرم در قبال بیست مارک ، یک شب پیش شما در فرایبورگ بمانم .
خشکم زد . به سنش نمی خورد که فاحشه باشد . نه صورتش گواهی به این کار می داد و نه هیکل اش که مانند گلی تازه رسیده بود .
- تو چقدر سن داری ؟
- فرقی می کنه ؟
- ....
- حاضرید یک شب با من باشید یا نه ؟
- نه
گریه اش گرفت و صورتش را در دستانش پنهان کرد . رفتم کنارش نشستم و سرش را در آغوشم گرفتم .
- پدر و مادرت کجا هستند ؟
- نمی دونم
- تو مسیرت کجاست ؟
- هر جا که کسی بیست مارک برای یک شب با من بودن بدهد
- تا به حال کسی هم این پولو داده ؟
- یکبار یک سرباز می خواست این پولو بده ولی دوستاش نزاشتن
توی چشمانم خیره شد و گفت : تو باید پول دار باشی ... این پولو به من بده .. ببین چه پوست خوبی دارم و قسمتی از دامنش را بالا زد و من متوجه پوست صاف و سفیدش شدم .
- گفتم که نه . تازه من زن و بچه دارم . تو هم سنت اصلا مناسب این کار نیست . در ضمن این پول به چه دردت می خوره ؟ پول کمی نیست .
- من این پولو می خوام . دویتم می گه اگه شش صد مارک داشته باشی می تونی با کشتی از آلمان بری به یک کشور دیگه واسه همینم من این پولو می خوام
- یک کشور دیگه ؟
- حساب کردم اگر سی بار ... نه نه .. سی شب بتونم بیست مارک بگیرم ، می تونم به یک کشور دیگه برم و اونجا یک خونه اجاره کنم . بعد کار می کنم و شوهر می کنم . بچه دار می شم . حاضرم هر کاری برای رفتن از این کشور انجام بدم . من از جنگ متنفرم .
- به هر حال من بیست مارک ندارم و اگر هم داشتم هیچوقت با دختری به سن و سال تو یک شب نمی خوابیدم .
دختر دیگر به حرفهایم گوش نداد و از پنجره زل زد بیرون .
حرکت و صدای یکنواخت قطار پلک هایم را سنگین کرد و به خواب رفتم . مدتی که گذشت با صدای ترمز قطار از خواب پریدم . مردم سریع به انتهای قطار می دویدند . من هم بیرون رفتم و به دنبالشان دویدم و در انتهای قطار ، همان دختر کابین من ، تفنگ به دست ایستاده بود و کمی آنطرف تر درجه داری نظامی کشته شده بود . مردم تفنگ را از دست دختر بیرون کشیدند و سربازان دست و پای او را بستند . هنگامیکه داشتند دختر را به کابین سربازان می بردند تا ایستگاه بعد تحویلش دهند ، دختر روبرویم ایستاد .
- می خواست تجاوز کنه به من ، منم نذاشتم ...
و من خشک زده به دور شدنش نگاه کردم . ای کاش جنگ نبود و من می توانستم بیست مارک بهش قرض بدهم .
نوه ام پرسید : پدربزرگ ، یک داستان دیگه هم می گی ؟
- من توی زندگی ام یک داستان واقعی رو بلدم که گفتم ...
مارتا نوه دیگرم در حالیکه از در بیرون می رفت با صدای بلند گفت : پدربزرگ امشب شام منتظر من نباش ، قراره با پل توی جنگل چادر بزنیم . فردا می بینمت و در را بست . صدای سوت قطار توی گوشم پیچید .
2
نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 12:17  توسط محسن
|
Submit to Social Websites
مرگ
پاندول ساعت دیگر حرکت نمی کرد. ایستاده بود و خاموش، صدای تیک تاکش دیگر به گوش نمی رسید. جلو رفتم و پرسیدم، خروسک من دیگر نمی خوانی؟ خسته شده ای؟ جواب داد: آری خسته شدم، بس که داد زدم و گفتم لحظه ها را دریاب، زمان را از مرگ نجات بده.
2
نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 9:27  توسط محسن
|