تبليغاتX
اندیشه هایم

Balatarin Submit to Social Websites
علت قبول نشدن در کنکور
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است
در حالي كه:

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
 براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
 كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
 پس 126 در روز باقي ميماند.

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
 غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
 پس 96 روز باقي ميماند.

6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
 افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.

7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است
.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي
 هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
 اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
2 نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 11:41  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
سوتی های وطنی
این تیریپ سوتی های وطنی برای هموطنان وطنی (!) جذابیتی بس وطنی داره ...!!

پس اون توالت همراه که تبلیغ میکنن به چه دردی خورد؟! ))))))

فرودگاه مهرآباد دارای امکانات بالفعل شد !! جدیدا برای گوسفندا هم کارت پرواز صادر میشه !!

زوجهای جوان دیگر نگران مشکلات خود نباشند که ..... :

سران کشورهای اسلامی و راحت طلبی بعضیها !!

همه نوع کاری در دانشگاه امیرکبیر از توهین به پیامبر (ص) و ائمه (ع) گرفته تا زد و خوردهای سیاسی و ... دیده بودیم جزء تبریک " جمعی از دوستان " برای کسب رتبه خواهر یکی از دانشجویان !! )))))))))))))))))))) :

باز برید دی جی تیستو و پینک فلوید گوش کنید تا موبایل بهتون تحمیل شه !!

اینم از آخر عاقبت محصلان بازیگوش :

2 نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 17:28  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
گفتم غم تو دارم
گفتم غم تو دارم
گفتا چشت درآيد!
گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي کزباد صبح خيزد
گفتا هواي گرميست! اَه اَه! عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد
گفتا برو به سويي، تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد
گفتا که اي واي ديرشد! داد مامان درآمد
2 نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 11:35  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
قیمت مغز زن و مرد
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .
دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."
"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."
اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."
موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !
بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "
دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!
2 نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 11:12  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
تاریخچه لباس زیر خانمها +18

2 نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 18:46  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
زرنگی ایرانیها
این داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ
هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد این داستان توسط شهرزاد سامانی ترجمه شده است.
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

برگرفته از وبلاگ طوبی

2 نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 13:26  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
زنان چگونه اند
یک فایل که به زبان انگلیسی است در مورد زنان

برای دریافت می توانید اینجا را فشار دهید

این فایل رو یکی از دوستان چند وقت پیش برایم ایمیل کرده بود  

2 نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 10:57  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
تبعیضات ظالمانه

اگر مردی زن نگيرد عاقل است ولي اگر زني شوهر نکند ، «بيخ ريش پدرش مانده» است

اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، «مهماني» بوده است ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد «ددر» رفته بوده و رفيق دارد

اگر مرد با خشونت صحبت کند «لحن مردانه» دارد و اگر زن با خشونت حرف بزند «بي ادب و دريده» است

اگر مرد ضيف النفس و سهل انگار باشد «جوانمرد» است ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد «بي عرضه و شلخته» است

اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند «کسب اخبار» است و اگر زني قدری حرف بزند «وراج» است

اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد «مهربان و وفادار» است ولي اگر زن اينکار را بکند «بي حيا» است

اگر مرد پر خور باشد «خوش اشتهاء» است ولي اگر زن پر خور باشد «شکمو» است

اگر مرد چهل سال داشته باشد «جوان» است و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد «مادر فولاد زره» است

اگر مرد خراّج باشد «دست و دل باز است» و اگر زني خراّج از آب در بيايد «خانه خراب کن» است

اگر مرد خسيس باشد «مقتصد و صرفه جو» است و اگر زن بخيل باشد «گدا» است

اگر مرد موهايش سفيد شده باشد «پخته و موقر» است ولي اگر زن موهايش قدری خاکستری باشد «عجوزه و پير کفتار» است

اگر مرد کم حرف باشد «متين و سنگين» است ولي اگر زن کم حرف بزند «از خود راضي و اخمو» است

اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره «علامت مردانگي و زينت» است ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد «وای خدا بدور» نگو نگو

2 نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 10:24  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
دختران جوان برای ازدواج ثبت نام کنند
 

از آنجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خانواده يكي از مهمترين وبنيادين ترين ساختارهاي اجتماعي ميباشد و همانطور كه ميدانيد حضور يك پسر مجرد ( عذب؟ يا عزب ؟)‌در ميان جمعي براي آن جمع موجبات معصيت را فراهم ميدارد ، لذا اينجانب از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه :

 *.*.*من اصلا قصد ازدواج مجدد ندارم*.*.*   

منتها ديگه خيلي اصرار ميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج در جامعه ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از جان گذشتگي ميكنم ، تن به ازدواج ميدهم !

 در همين راستا ، از تمامي علاقه مندان به وصلت و واجدين شرايط دعوت به عمل مي آيد مشخصات خود را تا پايان وقت اداري امروز ارسال نمايند تا ۳۰ سال دیگه که من پول دار شدم عقد بگیریم. 

 مهم: محدوديت سني: فقط  19 تا  22 سال( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاتر هستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن:فرنگيا ميگن فميل فرند) 

 حداقل مشخصات

 الف) مشخصات ظاهري

 - قد 165-170

 - وزن 50-60 بیشتر نباشه هاااا 

 - اندام برزيلي

 - چهره متناسب و دوست داشتني

 - تيپ تينيجر( آقا خودمم نميدونم چي ميشه ... فك كنم ميشه نازك و خردسال حالا مد شده مام از همونا ميخوايم )

 - لباس مارك پوش حتما

 - تمايل به عطر هاي زنانه ( خوشم نمياد مردونه بزنه )

 - حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت مياد مردا رژ لب بزنن ؟)

 - رنگ پوست يا برنزه يا سفيد، وسط نداره بگي من سبزه ام ! نه التماس نكن! سبزه هم با برنزه

فرق داره منو اينجا سياه نكن .... از پشت كوه اومده باشيم از پشت سلسله جبال آلپ اومديم ...   من از تو بهتر مارك لوازم آريشو بلدم ... برو خودتو سياه كن

 - رنگ چشم ترجيحا رنگين ( آبي باشه بهتره ... شنیدي ميگن ... ميگن اسمش ثرياست .. چشاش همرنگ درياست ) 

 - ابدا ، تاكيد ميكنم ابدا عينكي نباشه ! ( آقا لنزم همون عينكه ديگه منتها- اين روشه- اون توشه- )

 - دماغ عملي نباشه از 35 به اون ور يه مقاله خوندم افت ميكنه ، گوشتي ميشه !

 - مادرش نبايد چاق باشه ( اين خيلي مربوط ميشه چون اين دسته گل به همسايه نكشيده كه ... علم جنتيك ثابت كرده به مادرش ميكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، يعني اينم پا به سن بگذاره چاق ميشه ... منم يه مردم پس فردا اين چاق ميشه من منحرف ميشم !-  :-(

جامعه ما هم كه پر شده از گرگ هاي انسان نما ... شوهر داري به خدا سخته )

 - استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم ميكشه به اين ديگه )

 - مو حتما بلند ، اكيدا عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده .... مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فراري )

 - رقص عالي ( جينگيل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ... منم خوش رقصم رقصم افول ميكنه )

 - حتمن رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سياه ....

 - ابروهاش پر باشه كه بعد از يه مدت بتونه اينو مدلشو عوض كن حوصلمون سر نره

 - رويش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرايشگاه )

 - صداش نرم باشه ، چيطوري بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم ميخواد تلفني حرف بزنه سكته نكنه ! زبانم بلد نبود حتما لحجه؟ لهجه؟ اش رو داشته باشه

 - پيشونيش بلند باشه پاهاش ( انگشتاي پاش ) قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد آدم ياد پاهاي اون يارو تو چي بود اسمش ؟ ( اين تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته

 ب) مشخصات مالي 

- تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا ميراث خور بشه)

 - ترجيحا پدرش بالا  65 باشه - يا سيگاري باشه يا سابقه سكته قلبي مغزي يا هم سرطان داشته باشه 

 - حتما متكمن باشه باباش

 - باباش يا ماكسيما داشته باشه يا پرادو يا رونيز سوناتا هم بود ایب نداره ... ديگه هيچي هيچي يه زانتيايي مزدايي چيزي داشته باشه پس فردا ماشين عروس آبرو ريزي نشه

 - موبايل 0912 ( خوب آنتن بده) گوشي حتما نوکیا

 - خودش حتما شاغل باشه ( بابا اين حرفاي سنتي رو كنار بزاريد ... تو هزاره سوم زن و مرد بايد دوشادوش هم كار كنن)

 - مهريه يك سكه بهار آزادي به نيت خودش

 - جهيزيه درست حسابي بياره شامل :

 - مبل نشيمن

 - مبل پذيرايي

 - مبل نهار خوري

 - مبل آشپزخونه ( جنسش جوهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تير تخته بياره بزاره وسط - ديپورت ميكنم با خودش همشو خونه باباش من شوخي ندارم ها )

 - سرويس آشپزخونه اش قابله و .... همه تيفال

 - سرويس چاقو و قاشق چنگال زورينگر

 - يخچال حتمن سايد باي سايد ازينا كه يخ تيلينگ تيلينك تف ميكنن بيرون رنگشم استيل باشه سفيد خز شد رف پي كارش

 - سورخكن

 - تستر

 - ساندويچ ميكر

 - و وسائل برقي آشپزخونه هم يا مولينكس يا سامسونگ يا دوو ... ( برنداري چرخ گوشت و آبميوه گيري پارس خزر بياري )

 - همينطور جارو برقي و ...

 - لوازم صوتي و تصويري كامل

 - سينما خانوادگي با اين تلوزيوناي فلت سامسونگ يا سوني كه مثل هيچكدام ديگر نيست

 - لباسشويي كنوود

 - اجاق گاز اگرم خارجي نمياره يا پاديسان يا سينجر ( اطلاعات تكميلي بعدا به اطلاع ميرسونيم )

 - عروسي هم نيميگيريم ، من به خاطر عشق ميگم ! الان ديگه اين تشريفات و تجملات كه مايه بقاي زندگي نيست .... ميريم يه سفر با هم مشهد بر ميگرديم ميريم سر خونه زندگيمون مثل دوتا گنجيشك عاشق كيش و دوبي و تركيه و آنتاليا ... اينا آخه خوب نيست مشهد تبركه ، نيت مقدسه  [-o<

من به خاطر اين ميگم

 ج):مشخصات تحصيلي

 - حتما یا کنکوری باشه یا دانشجو

 - دانشجوهاي محترم دانشگاه آزاد در صورتي كه تعهد كتبي ازخانوادشون داشته باشن كه شهريه دنشگاهشون تا قرون آخر پاي اوناس ميتونن ثبت نام كنن

 - دانشجوهاي عزيز دانشگاه سراسري هم بايد تعهد داشته باشن كه مخارج جانبي پرداخت ميشه ( آقا زن ميگيرم صلواتي بورس تحصيلي نميديم كه )

 - ترجيحا دانشجوي كامپيوتر يا رشته هاي مشابه فني كه پولساز باشه ... ميخوام چيكار بره دامپروري(دامپيوتر)  بخونه از پس فردا بياد ور دلم بشينه !

  چهار نفر به قيد قرعه به عنوان همسر ثابت و ديگر شركت كنندگان فله اي صيغه 

 * پيش از آنكه فوحش و دري وري بفرستيد شما را به خويشتن داري دعوت ميكنم و به عرض ميرسونم ( همينه كه هست فعلا كه قحطي پسره - مملكت قحط الرجال شده تو نميري - شما از ظرفيت هاي ما پسرا استفاده نكنيد ما هم فرار مغز ها ميشيم ميزاريم ميريم از خارج متاهل ميشيم)

2 نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 14:23  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
یک ایرانی در خارج
 
چه جوری میشه در یک کشور خارجی از روی رفتار شخصی متوجه شد اون ایرونیه؟!؟!؟
 
1-فرض کنید دارید با خیال راحت و از سر خوشی توی خیابون های برلین قدم میزنید. سر راهتون به یه تقاطع میرسید و صبر میکنید تا چراغ برای شما سبز بشه.موقعی که چراغ سبز میشه و دارید از تقاطع رد میشید یه ماشین با سرعت میاد و در حالیکه چراغ برای اون قرمزه و نزدیکه که با شما تصادف کنه تقاطع رو رد میکنه....اینجاست که میتونید با خیال راحت به راننده خلافکار با زبان شیرین فارسی فحش بدید!چون مطمئن باشید اون یه ایرنیه و زبون شما رو میفهمه!
 
2-رفتید فرودگاه و سوار هواپیما شدید و میخواید برید لندن.وقتی هواپیما در فرودگاه لندن نشست یه سری به مفازه فروش مجله های سکسی(همون غیر اخلاقی) داخل فرودگاه بزنید.چی میبینید؟
عکس های مستهجن؟
فیلم های بد بد؟
خانم های چیز؟!؟!
نه از این چیزا نمی بینید...یعنی ممکنه از این چیزا ببینید ولی اون چیزی که توجهتون رو جلب میکنه اینه که: مسافرای ایرونی که تا 2 دقیقه پیش توی هواپیمای شما داشتن از شدت کلاس گذاشتن خفه می شدن مثل آفت زده ها ! افتادن روی مجله ها و دارن به صورتی کاملاً حریص عکس های اون رو دید میزنن!!(فروشنده های مجله های سکسی توی انگلیس هر وقت مشتریاشون زیاد میشه به شوخی میگن:انگار یه هواپیمای ایرانی نشسته!!!)*
 
*البته اونا این جوری نمیگن بلکه به زبان انگلیسی میگن و من جهت رفاه حال شما بیننده گرامی ترجمه فارسیش رو ذکر کردم!
 
3-رفتید یکی از شهر های ترکیه(منظور همون آنتالیاست!ولی خوب نمیشه اسمش رو گفت!) میرید تا در کنار سواحل دریا یه قدمی بزنید! یهو میبینید یه خانمی با مانتو شالاپ(منظور از شالاپ صدای برخورد توده  عظیم چربی با آب در یا ست!) می پره تو دریا! بعد که نگاه می کنید میبینید یه آقاهه هم اونجا کنار دریا وایساده هی داره ملت رو دید میزنه و اینا! یه دفعه چشمش میفته به شما ... در این لحظه که شما دارید به اون خانومه نگاه میکنید اگر اون آقاهه بیاد جولو و به شما به زبان ایرونی بگه ""هی مرتیکه مگه خودت ناموس نداری؟چرا به زن من نگاه می کنی؟!؟!"" اصلاً تعجب نکنید!*
 
*خدایی ما ایرانی ها خیلی باحالیم.کلی زن خوشگل و سرخ و سفید و ....!(منظور از غیره رو میدونید دیگه!) کنار دریاست ولی ما بازم فکر می کنیم همه دارن زنمون رو دید میزنن!
 
 
4- دارید یه مسافرت رویایی رو در یکی از شهر های هلند می گذرونید(فرض می کنیم آمستردام).واسه شام میرید به  بهترین رستوران آمستردام! شامتون رو با لذت تمام می خورید(یا همون میل میکنید!)نگاهتون میفته به میز بغلیتون میبینید یه خانم و آقای کلی شیک و با کلاس  تازه اومدن و می خوان غذا سفارش بدن.وقتی غذاشون رو سفارش دادن میبینید که آقاهه لب به غذا نمی زنه!یه کم میگذره و میبینید آقاهه به گارسون میگه بیاد.وقتی اون آقاهه داره با پیشخدمت رستوران صحبت میکنه اگه گوشتون رو تیز کنید این جملات رو میشنوید:ببخشید میشه دو تا تیکه نون هم بیارین غذامونو باش بخوریم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
5-دارید در شهر دبی واسه خودتون قدم می زنید و از زیباییهای خداوندی لذت می برید. میرسید به یه پاساژ.میرید داخل.دارید (فرض می کنیم شما با این خصلت ایرونی ها که هر جایی میرن اول یه سری به مراکز خریدش میزنن آشنا هستید!) با خودتون صحبت می کنید:" عجب جای شیکی .بابا ایول این عرب ها هم چه خرجی می کنن. مرحبا.لامسبا روی نفت می خوابن دیگه ببین چه پاساژی درست کردن عینهو قصر.اااا وایسا بینم یه جای کار می لنگه!پس این پاساژ به این شیکی و تمیزی و این همه مغازه چرا مشتری ایرانی نداره؟!" در حالی که از تعجب دهنتون گرد شده از در پشتی پاساژ خارج میشید . میرید توی خیابونی که پر از فروشنده دوره گرده(این لحظه که دارم این متن رو مینویسم واژه دست فروش رو یادم رفته واسه همین می گم دوره گرد!)و بساطشون رو کنار خیابون پهن کردن.اوه عجب جمعیتی دورشو گرفته.با خودتون فکر میکنید : مگه چی میفروشه که اینقدر اطرافش شلوغه؟!؟! کنجکاو میشید و میرید جولوتر و یه دفعه یه صدای زنونه میشنوید که میگه: اصغر ازش بپرس این جوراب شلواری ها رو چند میده!!!!!!!!
 
خوب سفرتون به اتمام رسید و برگشتید ایران.اما یه نکته ای توجهتون رو جلب میکنه: واقعاً ما ایرانی ها چقدر ضایعیم! تازه یه نکته دیگه هم توجهتون رو جلب میکنه:من که هیچ کدوم از 5 مورد بالا رو انجام ندادم پس اون آقایی که توی برلین و موقعی که نزدیک بود تصادف کنم(مورد شماره 1) از اون ور خیابون به فارسی داد زد:اخوی حواست باشه الان ماشین بات تصادف میکنه" از کجا فهمید من ایرانیم که این جمله رو به فارسی گفت؟
 
بروبچ مارشالی احتمالاً شما هم نفهمیدید این بازیگر نقش اول قصه ما(که از صدقه سر داستان من کلی تو کشورای خارجی واسه خودش گردش کرد) چه اتفاقی واسش افتاد که یه نفر از اون ور خیابون فهمید این بابا ایرانیه؟
واسه همین برای این موضوع روشن شه من از اون آقایی که از اون ور خیابون به فارسی  داد زده بود خواهش کردم بیاد توی قصه ما و شرح بده چه جوری فهمید این بازیگر نقش اول ما ایرانیه؟پس صحبت هاش رو میشنویم:
 
سلام.من حشمت الله سکینه نژاد هستم.الان 2 ساله که توی اون خیابونی(خیایون شهید راینر سوبل!) که نزدیک بود بازیگر شما با ماشین تصادف کنه توی یه نانوایی کار میکنم
من(نویسنده داستان): حشمت خان چه جوری فهمیدی که این دوست ما ایرانیه که به فارسی واسش داد زدی حواسش باشه؟
 
حشمت : راستیاتش این بازیگر شما اون روز افتاده بود پشت سر یه خانومه اینقدر حواسش به دختره بود که نفهمید یه ماشین داره به سمتش میاد!البته من از اینجا نفهمیدم ایرانیه !من چون غیر از زبون فارسی زبون دیگه ای بلد نیستم و تو این 2 سال هم هنوز آلمانی رو یاد نگرفتم مجبور بودم به فارسی بگم !!!
من:آهان که این طور!(احتمالاً این لحظه که من گفتم آهان شما هم از پشت کامپیوتری که الان جولوش نشستید! گفتید آهان! البته حساب بعضیا جداست چون به جای آهان گفتند مسخره با این داستانت!که من به اون عده میگم بلاگ خون نما!!!)پس آقا حشمت اگه اجازه بدید من مورد ششم رو هم اضافه کنم.
 
حشمت:خواهش میکنم
 
من:قبل از اضافه کردن مورد ششم آقا حشمت اگه حرف خاصی با دوستان وبلاگ خونم  دارید بفرمایید تا بعدش با شما خداحافظی کنیم
 
حشمت:نه خیلی ممنون که به من وقت دادید و خوشحالم از این که در خدمت شما بودم . 
من:مرسی حشمت خان با شما خداحافظی میکنیم و همراه دوستان گل  میریم مورد ششم رو بخونیم:
 
 
6-یکی از فامیل هاتون بعد از 20 سال دوری از وطن برگشته ایران (ایشون 20 سال پیش برای ادامه تحصیل و زندگی به کشور متجاوز امریکای جهانخوار نزول اجلال فرموده بودند!)شما بش میگید: وای خدای من اصلاً تغییر نکردی.دقیقاً عین 20 سال قبلت خوشگل و خوش تیپی !(حالا بگذریم که طرف 20 سال پیش شبیه بوزینه بوده و الان هم 20 سال گذشته و پیرتر و شکسته تر و زشت تر شده)یارو هم کلی کلاس میذاره و میگه:اوه یس!مرسی عزیزم! در این لحظه شما کلی کف می کنید:ای ول بابا ببین چقدر لهجش انگلیسیه.دمت قیژ جعفر آقا!کلی خارجکی شدی ها! طرف هم جواب میده :تنکیو! (میدونم هنوز نفهمیدید این شماره 6 جریانش چیه.یه کم صبر کنید جولوتر که برم میفهمید چی میخوام بگم.دو دقیقه عجول نباش!)  از اونجایی که ما ایرانیا خیلی زبر و زرنگیم و این کسی هم که توی قصه ما نقش مقابل مستر جفری(جعفر سابق) رو بازی میکنه (یعنی همون شما) از این قائله مستثنی نیست پس میدویید میرید تو اتاقتون و متن انگلیسی که استادتون داده ترجمه کنید میارید و میدید دست جعفر آقا تا واستون ترجمه کنه!اونجاست که میبینید یارو مثل خر تو گل گیر میکنه و گیر پاچ میکنه!!! تو این 20 سالی که اون ور آب بوده فقط اوه یس و تنکیو رو یاد گرفته!!!!
 
هدفم از داستان بالا این بود که بگم:آره شستاد ساله اومدیم یه کشور خارجی زندگی می کنیم ولی هنوز هیچی از زبونشون یاد نگرفتیم!این یکی از بارز ترین  خصلت های ایرانی های اون ور آبیه!(شرمنده همه مارشالی های خارجکی ولی خوب مجبور بودم حقیقت رو بگم!تازه تقصیر من نیست تقصیر این جعفر خانه که بعد از 20 سال که از ایران رفته یهو وسط قصه من پیداش میشه!!!)
 
 
خوب این هم از قصه ما.امیدوارم این 6 تا موردی که گفتم روی شما اثر گذاشته باشه و از فرار مغز هاتون به اون ور آب جولو گیری کنه!!!حالا هی بگید طنز های من پیام اخلاقی نداره!!!!
2 نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 9:25  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
تو آسانسور چه کارهایی می تونید انجام بدید
وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه

وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن 

يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن 

رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن

يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين 

توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين

در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين

البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين

2 نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 15:27  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
اگر دیدی پسری بر زد دخترا حرف زد
ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!! 
 
 
 حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده! 
 
 
 تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
 
 
 تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
 
 
 توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره 
 
 
 تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش 
  
 
 از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه 
 
 
 می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه 
 
 
 می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه
2 نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 15:26  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
بیست سال بعد در چنین روزی
- مقامات اتحاديه اروپا در تهديد جديدی به ايران اعلام كردند كه اجازه پرواز به آپولو۲۱ اتمی كه توسط ايران به كره ماه ارسال خواهد شد را نمی دهند.اصغر البرادعی دوم فرزند مرحوم البرادعی در گزارشی به آجانس سر كوچشون اعلام كرده كه برای ما ديگر ماشين پيكان نفرست و از آن پژو ۴۰۵ باحالا كه خوب آتيش می گيره بفرست !!!!

 

- وزارت دفاع امریکا اعلام کرد مخفیگاه اسامه بن لادن هنوز کشف نشده است.این در حالی است که در 20 سال اخیر بر اثر حملات مکرر تروریستی به آسمان خراش های امریکا نسل آسمان خراش ها در این کشور به شدت دچار خطر انقراض شده است و مسئولان ذیربط نسبت به نابودی کامل این برج ها هشدار داده اند.بر اثر حملات تروریستی در سال های اخیر جمعیت کره زمین به نصف تقلیل پیدا کرده است!

 - مدير عامل شركت مخابرات ايران در مصاحبه ای اعلام كرد؛ تا ۳ ماه آينده (بجون مامانم) بر طرف خواهد شد!!!!!شایان ذکر است که در عرض 20 سال گذشته شرکت مخابرات با حدود 3455 شرکت خارجی قرار داد امضا کرده اما مشکلات موبایل کماکان به قوت خود باقی است.

 - مدير كل بهداشت ودرمان استان تهران گفت ؛ بيماری وبا كه۲۰ سال پيش در ايران شيوع پيدا كرده بود با مردن آخرين سبزی فروش از ايران ريشه كن شد و مردم می توانند از اين به بعد با اطمينان كامل سبزيهايی كه با فاضلاب آبياری می شودنوش جان كنند.!!!!!

 - مجری طرح بزرگراه شمال در مصاحبه با شبكه خبر اعلام كرد كه الحمدلله اين طرح 2 دهم در صد پيشرفت فيزيكی وچند دهم درصد هم پيشرفت شيميايی داشته واگر كار با همين سرعت حيرت انگيز پيش برود اين بزرگراه تا ۷۵ سال اينده افتتاح خواهد شد .!!!!!

 - تيم ملی فوتبال ايران در مسابقه نهايی با تيم ژاپن توانست اين تيم را با نتيجه ۲بر يك شكست دهد و به مقام قهرمانی كره زمين دست پيدا كند؛ گلهای اين مسابقه را حاج علی دايی (كه اكنون با ويلچر در زمين حضور پيدا كرده) از نقطه پنالتي به ثمر رساند و آمار آقای گلی خود را افزايش داد.!!!!!!!

 -یک راننده اتوبوس شهری امروز به صف طلبکاران باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس پیوست و از این باشگاه به فیفا شکایت کرد!وی مدعی است مدیر عامل این باشگاه هنگامی که قصد سوار شدن به اتوبوس را داشته است بهای بلیط خود را نپرداخته است و در عوض چکی مدت دار به وی داده است که اکنون و با توجه به سپری شدن موعد چک آن را به اجرا گداشته است!گفتنی است بر اساس رأی فدراسیون جهانی فوتبال(فیفا)و نیز دادگاه لاهه تیم پرسپولیس به خاطر شکایات فراوان در طی 20 سال گذشته به مدت 30 سال از ظاهر شدن در انظار عمومی محروم شده است!!!

 - مدیرعامل موسسه آلمانی اتومبیل سازی پورشه صبح امروز در دفتر کارش خودکشی کرد. وی قبل از خودکشی یک پیشنهاد از ایران دریافت کرده بود. براساس این پیشنهاد ایران اعلام کرده بود که حاضر است به تولید پورشه در ایران خودرو بپردازد. پنج سال پیش شرکت روور که از سالها قبل به تولید مشترک با ایران خودرو پرداخته بود، بعد از این که قیمت سهامش از 174 یورو به 1.5 یورو رسید، بخار شد و از بین رفت.

 - امسال نرخ بیکاری با 2 درصد کاهش نسبت به سال قبل به 98 درصد رسید!همچنین بر اساس گزارش صندوق ذخیره ارزی امسال یازدهمین سال پیاپی می باشد که این صندوق هیچ گونه موجودی نخواهد داشت!

 - طرح لباس ملی بالاخره توسط مجلس تصویب شد.این طرح از حدود 20 سال پیش در حال بررسی بود و بالاخره امروز این طرح به تصویب نمایندگان مجلس رسید.

 - معاون محترم شرکت الان نمی گم اعلام کرد : ساخت یخچال ها، فریزرها و ظرفشویی های دارا و سارا به پایان رسید. او همچنین اعلام کرد : از ویژگی های این وسایل می توان به زیبا، جادار، و مطمئن بودن آنها اشاره کرد.لازم به ذکر است شرکت دارا و سارا از 25 سال پیش فعالیت خود را آغار نمود و تا کنون قریب به 25000 کالا به صورت روزانه در این شرکت تولید میشود!

 - با پایان گرفتن فصل سرما آخرین کارتن خواب تهرانی نیز در خاموشی فرو رفت و فوت نمود. با مرگ این کارتن خواب شمار کارتن خواب های فوت شده تهرانی به 2 میلیون نفر رسید!شایان ذکر است حدود 80 درصد جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکنند!

- با پایان یافتن طرح مبارزه با اراذل و اوباش چند شرکت آفتابه سازی از نیروی انتظامی شکایت کردند . شایان ذکر است بیست سال پیش نیروی انتظامی با قراردادن لوله آفتابه در دهان اراذل آنها را تنبیه می کرد .

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 15:23  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
گزارش لحظه به لحظه از دستگیری پانزده غواص ایرانی توسط نیروی دریایی ارتش انگلستان

روز اول، ساعت 03:22 بامداد به وقت تهران/ بی بی سی با قطع برنامه های خود اعلام می کند: 15 غواص ایرانی که به صورت غیر قانونی وارد آب های سرزمینی انگلستان شده بودند دستگیر شدند
همان روز، ساعت 08:22/ به دلیل اینکه زمان پخش خبر فوق درست در وقت خواب ایرانی ها بوده، بی بی سی دوباره خبر مذکور را اعلام می کند!
همان روز، ساعت 14:00/ سخنگوی وزارت امور خارجه تکذیب می کند: بچه های ما به دلیل سردی آب از ساعت هشت شب به بعد وارد آن نمی شوند!
همان روز، ساعت 14:01/ بی بی سی با قطع برنامه های خود در حالی که تصاویر غواصان ایرانی را پخش می کند اعلام می کند:پس اینا بچه های ما هستند؟!
روز دوم، ساعت 10:02/ شبکه ی خبر؛ رئیس جمهور در کنفرانس خبری: کشاورزان ما امروز نشان داده اند که خودکفایی دست یافتنی است...
همان روز، همانجا، ساعت 10:05/ پیرمردی با عصا و کلاه نمدی بلند می شود و در حالی که عکس فرزندش را در دست گرفته فریاد می زند: حاج آقا! من دیروز داشتم ماهواره نگاه می کردم، عکس هوشنگمان را پخش کرد، پای چشمش کبود بود...
رئیس جمهور: بنده از همینجا دست تمامی کشاورزان عزیز میهنم را می بوسم! و به شما پدرجان تبریک می گویم که با داشتن ماهواره، از استعمال کانال های غیر اخلاقی امتناع می کنید!
پیر مرد: اتفاقا خیلی شانسی شد، چون دیشمان طرف تایلنده!
همان روز، ساعت 13:23/ شبکه ی خبر؛ سخنگوی دولت: دستگیریشان را تایید می کنیم اما زیر بار بقیه ی ماجرا نمی رویم!
روز سوم، ساعت 05:32/ بی بی سی اعترافات غواصان ایرانی مبنی بر حضورشان در آب های سرزمینی انگلستان را از تمام شبکه های خود پخش می نماید.
همان روز/ تیتر اول نشریات و روزنامه های داخلی:
اعتماد ملی: اگر کروبی بود اینطور نمی شد
همشهری: رئیس جمهور در کنفرانس خبری صبح دیروز: دست کشاورزان را می بوسم
خبر ورزشی: ملاقات آندرانیک تیموریان با غواصان ایرانی
جام جم: آزادی غواصان ایرانی تا 5 ساعت دیگر
اعتماد: عمرا!
ماهان: شهلا را اعدام کنید تا غواصان آزاد شوند
ایران دیلی: nuclear energy haghe mosallame mast
خانواده سبز: هدیه تهرانی و شباهت هایش به آنجلینا جولی
کیهان: اتحاد ملی تنها راه آزادی غواصان ایرانی
آفتاب یزد: سفر خاتمی به ایران لغو شد
روز چهارم، ساعت 23:03/ رئیس جمهور در گفتگوی ویژه خبری: بنده فردا صبح شخصا به همراه هفت نفر از هیئت دولت در لندن با انگلستان وارد مذاکره خواهیم شد.
روز پنجم، ساعت 11:29/ بی بی سی با قطع برنامه های خود اعلام کرد: هشت غیرنظامی ایرانی که قصد ورود غیرقانونی به خاک انگلستان را داشتند دستگیر شدند!!!
روز ششم، ساعت 12:20/ سخنگوی دولت: تکذیب می کنم!
همان روز، ساعت 12:21/ سخنگوی دولت: تایید می کنم!!
روز هفتم، ساعت 22:40/ تحصن مقابل سفارت دانمارک، به آتش کشیدن پارک جنگلی چیتگر و انجام حرکات موزون توسط عده ای دانشجو نما!!
روز سی و هفتم/ کتاب خاطرات 23 ایرانی دستگیر شده توسط ارتش انگلستان با عنوان «سال های رنج» در کوبا و ونزوئلا برای چهلمین بار چاپ می شود و کاسترو در حالی که از کپسول اکسیژن استفاده می کند، 22 ساعت درباره ی کتاب مذکور سخنرانی می نماید!
امروز/ می گویند قرار است برای انتخاب رئیس جمهور جدید انتخابات فوری برگزار شود. یک چیز دیگر هم می گویند اینکه یکی از مدعیان گفته: ماهیانه صدهزار تومان به هر ایرانی!

از اینجا چاپیدمش

2 نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 16:32  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
شوهر داری امروزی
شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!

اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید، وگرنه ممکن است اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!

اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!

اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید

اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!

اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل!!!

اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند يک تنه از پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!!

اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند!!!! زی زی لوژی (شوهرشناسی مدرن) :

اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!

آگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!

اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته شدین

اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!

اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید بی حوصلگی به را بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!!!

اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست ندارید نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهید!! هرچند اقایون همه بلد هستن

اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست

اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باشی ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیرید که ناراحت هستید

اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره حق دارههههههههههههههههه

2 نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 18:23  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
تبلیغات بازرگانی
همه دوستان.آقا ما دیدیم اینجا بد جوری بحث تبلیغات داغه و هر کس داره محصولش رو تبلیغ می کنه  

$ 30/4(اینو گوشه تصویر گذاشتم که مثلاً بدونید اینقدر زمان پیام بازرگانیه)

دين دين ديرين دين دين(آهنگ تعويض آرم شبكه با آرم پيام بازرگاني)

* تصویر الان داره یه آقا رو نشون میده  که در حال ور رفتن با عابر بانکه و داره پول از حسابش بر میداره.دوربین بش نزدیک میشه و ...

- آیا شما میدانید با همین کارتی که در دست دارید می توانید حال هر کسی رو در هر جای این کشور  که بخواهید بگیرید؟!؟!

مرد اول: نه

مرد دوم:آشنایی ندارم

مرد سوم:خیر

مرد چهارم:بله! کافیه اون عدد 16 رقمی پایین کارت کسی رو که می خواهید حالشو بگیرید اینجا وارد کنید تا شبکه بانکداری کشور انتقامتون رو ازش بگیره!!!

شبکه بانکداری کشور---->         راهی نو به سوی آینده....دین دین(این دین دین با اون دین دین که آخر صا ایران می گفت فرق داره ها!)

 * یه آقایی توی دستشویی نشسته و داره (گلاب به روتون) خودشو راحت می کنه که یه دفعه یه صدای ناشناسی میاد :

نا شناس: ها! تو اینجا داری چی  وکنی؟

آقاهه: دارم از خودم دست شویی در وکنم!تو کی بیدی؟چرا من نوبینمت؟

نا شناس: ها من وجدان تو بیدم! ایییی دست شویی که وگفتی همین اییی یعنی چه؟!

آقاهه : حمیییییییییییییییییییییییییییییییییییید!!!!

صدای حمید: مدفوع تبرکه!!!!!

(نکته: برای حفظ برخی از شئونات توی این تبلیغ استثنا ئاً جای اون خانومه که میگفته حمید ما یه آقا گذاشتیم!)

*آیا می دانید در سالی که گذشت 245 هزار نفر از شاگرد اولی های کنکور جزو کانون فرهنگی آموزش ( شلغم چی )بوده اند؟!؟!؟!؟!

مهرداد باقالی پور  رتبه اول منطقه جنگی      تعداد آزمون: 2 آزمون

شمس الله  غاز مرادیان رتبه سوم منطقه 4      76832  آزمون!

جندق جغتاپور     رتبه اول منطقه 1               هیچ آزمون!!!

 *یه پسره و یه دختره رو به رو هم نشستن و دارن برای آینده شون برنامه ریزی می کنند!

پسره: عزیزم با عیدی هات چیکار کردی؟

دختره:بگو چی کار نکردم! می خواستم برم باهاشون جدید ترین لوازم آرایش دارا و سارا رو بخرم اما مامانم به زور منو برد موسسه قرض الحسنه قوام السلطنه تا واسم حساب باز کنه!

پسره: پس من چی؟!؟!؟!

تصویر عوض می شه: یه پیکان سبز رنگ درب و داغون جلوی دوربین نگه می داره . اول یه دختر و بعدشم یه پسر و بعدشم یه سیب زمینی.... نه چیز ببخشید یعنی یه خانوم که احتمالاً مامان اون دو تا گل بچه است ازش پیاده می شن و میرن داخل یه دکه و اونجا حساب باز می کنن تا واسه آینده شون تصمیم بگیرند!

 جوایز: 200 کمک هزینه سفر به جمکران

          226 دستگاه پیکان جوانان مدل 57 و رنگ بنفش متالیک!

          366 عدد پوشک جدید بچه (از اونا که وقتی بچهه توش بی تربیتی می کنه رنگشون عوض میشه)

         و هزاران جایزه غیر نقدی و مزخرف دیگر! 

 * این قسمت هم یه فیلم سینمایی تبلیغ میشه که توش یه نفر رو دارن اعدام می کنن و وسطش هم به سیاست های دولت گیر می دن  و احتمالاً اخرشم دو نفر با هم ازدواج می کنند.به اسم خر خونی!!! کارگردان :داش بهروز!!!

*یه تبلیغ ویژه!!!!

- سلام اصغر آقا

- سلام ممد آقا

-اصغر آقا چی به موهات زدی این قدر لطیف شده؟

- شامپو حنای عشرت! همراه با ویتامین دی جهت نرمی و لطافت مو.با رایحه مگس!

- مرسی اصغر آقا .حالا پوستت چرا اینقدر روشن شده؟

- آخه همیشه کرم روشن کننده کپک استفاده میکنم!(در اینجا آهنگ: کپک کپک کپک      اندیشه رفته ددر!   پخش میشه)

و در انتهای تبلیغ گوینده میگه : محصولات" تولید جارو " همیشه و همه جا همراه شماست(تی جی)

نکته:اینجا هم هر چی سعی کردیم نگذاشتند از خانوما واسه تبلیغ استفاده کنیم!

2 نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 9:56  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
نتایج کنکور ( طنز)
2 نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 10:33  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
مردها مثل چی هستند
مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

: مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

: مردها مثل « باران بهاري » هستند
. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان

: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

2 نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 17:53  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
آموزش خودکشی

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره

به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست

اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم

کسی که در عشقش شکست خورده
کسی که ور شکست شده
(کسی که قاط زده ( مثه من
کسی که از زندگی خير نديده
کسی که بدجوری روش فشار اومده
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه

شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد

حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه

طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هوای تهران
دندون مصنوعی حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوی ميوه بری
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزی
تيغ ريش تراشی مصرف شده
مرگ موش

خب... براي شروع بد نيست

ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه

فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه

نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه

با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد

يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره

ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد

فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟

يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان

خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه

ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد


در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد

يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره
چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه

اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد

يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي

نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه

مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد

يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا

پس عاقلانه تر رفتار کنيد

تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد

زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد
موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه
برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد

حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی

برای جنس نرينه

«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه


برای جنس مادينه

« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسی

توی جهنم می‌بينمتون


نويسنده : نميدونم اما ازش خواهش ميکنم با من تماس بگيره

2 نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 17:52  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
خوشگلهای ایرانی کنار دریا
یه مطلب قدیمی از خودم اما تو وبلاگ قبلی بود آوردمش اینجا .

2 نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 14:57  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
خاطرات ملوانان انگلیسی ...
سوم فروردین
ما امروز به خاک ایران تجاوز کردیم همه اش هم تقصیر فیلیکس بود چون هرچه من به او گفتم که ما وارد آبهای نیلگون خلیج فارس شدیم اون گفت نه نشدیم جی پی اس نشون میده که نشدیم. راست هم می گفت ولی باز هم تقصیر اون بود چون من صد دفعه گفتم از این جی پی اس های ارزان ژاپنی نخریم بریم جی پی اس صاایران بخریم که الان صنعت الکترونیک دنیا رو قبضه کرده و یک اینچ هم خطا نداره ولی به گوشش نرفت که نرفت.

چهارم فروردین
این ایرانی ها واقعا مهمان نوازند. دیروز وقتی ما خواستیم از قایق تندرو پیاده شیم هرچی من خواستم کرایه ی قایق را بدم آن آقا ریشوئه که پشت تیربار بود گفت نه، حساب شده. وقتی هم که ما پیاده شدیم فرش قرمز انداخته بودند و دو تا دختر سیاه سوخته آمدند دسته گل به ما دادند و گروه سرود هم آهنگ ورزشکاران پیروز بادا رخشان چون گل هر روز بادا را اجرا کردند و خلاصه کلی تحویلمون گرفتند.

پنجم فروردین
اینجا عید است انگار. ایرانی ها هم بابانوئل دارند منتها یک مقدار ریش اش را بد اصلاح کرده و کلا جوادتر از بابانوئل است. ایرانی ها در عید نوروز به دیدن هم می روند و هی تخمه می خورند و هی همدیگر را می بوسند البته مردها مردها را و زنها زنها را.اینجا به ما یک آپارتمان داده اند که چهارده نفره تویش زندگی کنیم، یک آپارتمان را هم تکی داده اند به فی. هرچه هم که ما می گوییم خب این چه کاریه که ما توی این آپارتمان پای یکی مان توی دهن آن یکی باشد و مثل ساردین بخوابیم و فی تنهایی توی آن آپارتمان باشد به خرجشان نمی رود و می گویند اختلاط زن و مرد نباید باشد. فیلیکس به آنها گفت بابا ما توی ناوچه که بودیم همه یک جا می خوابیدیم هیچ مساله ای هم نبود. ولی اینها با وجود اینکه خیلی مهربان هستند به خرجشان نمی رود.جان گفت:ولی این کار شما مصداق انفرادیست.ولی آقا ریشوئه گفت:تقصیر ما نیست اگر شما دو تا زن در پرسنل تان داشتید الان آن خواهر در انفرادی نمی افتاد.یک روسری هم سر فی کرده اند که شده عینهو کلفت های داستان های دیکنز.

ششم فروردین
امروز تورلیدرمان آمد و ما را برد دیدن کاخ های شاه. توی راه گفت که شاه و درباریان چقدر پول ملت را حیف و میل می کرده اند و کاخ هایشان را پر از اجناس آنتیک کرده بوده اند. ما که هرچه اتاق های کاخ را دیدیم خالی بود. یک جا فقط یک میزناهارخوری بود که می گفتند خیلی گران است و شاه پشت آن بیت المال را میل می کرده. یک جا هم یک میز تحریر بود که من از تور لیدر پرسیدم این چرا باقی مانده؟ که تور لیدر تکانش داد و دیدیم لق می زند و قابل استفاده نبوده.در کل اصلا از آن زرق و برق کاخ های مشرق زمین خبری نبود و من فهمیدم رسانه های ما چقدر به ما دروغ می گفته اند. بعد ما را بردند موزه جواهرات سلطنتی که خیلی زیبا بود و ما پرسیدیم اگر شاه اینقدر بد بوده برای چی اینها را بار نکرده ببرد؟ گفتند چون ملعون فکر می کرد بر می گردد مثل بیست و هشت مرداد.آقاهه این را با یک اخمی گفت که ما مجاب شدیم.

هفتم فروردین
امروز تور لیدرمان ما را صبح زود بیدار کرد و گفت می خواهیم برویم شمال و نمک آبرود. ما که خوابمان می آمد گفتیم مگر مریضیم این وقت صبح سپیده نزده برویم، ما را در دوره ی آموزشی هم این ساعت بیدار نمی کردند. گفت اگر نرویم جاده بسته می شود. گفتیم یعنی چی بسته می شود؟ گفت چیز مهمی نیست ولی یک سنگی، بهمنی، صخره ای، کوهی می افتد روی سرمان.مساله ای نیست. هرسال همین است. گفتیم نمی شود با هواپیما برویم؟ گفت آنکه خطرش بیشتر است، هر شش ماه یک هواپیما یا می افتد یا به کوه می خورد یا آتش می گیرد یا می افتد داخل رودخانه اگر هیچکدام از اینها هم نشود شما امپریالیستها با موشک می زنیدش. گفتیم با قطار؟ گفت آنکه هر دو سال یک بار یا منفجر می شود یا از خط خارج می شود یا اگر هیچی هیچی نشود آنقدر سریع است که سیزده به در می رسیم مرزن آباد. گفتیم حالا چرا اصرار دارید ما از تهران برویم. گفت چون ما فکر می کردیم تهران عید خلوت می شود ولی نشد و همانجور شلوغ و آلوده ماند و در این تهران ماندن مصداق بارز شکنجه است و شما که نمی خواهید فردا ما را برای این مورد هم ببرند شورای امنیت. دیدیم طفلک راست می گوید. این شد که راه افتادیم.

هشتم فروردین
واقعا این ایرانی ها جماعت از جان گذشته ای هستند و بدا به حال کشوری که بخواهد با آنها سرشاخ شود.دیروز قبل از اینکه وارد جاده شویم پلیس راه را بسته بود و می گفت کوه ریزش کرده و جاده بسته است. اما ایرانی ها با اصرار از پلیس می خواستند که به آنها اجازه ی عبور بدهند. حتا چند ماشین رفتند توی خاکی و دررفتند. ما برگشتیم. لوییز گفت اینها که برای متل قو حاضرند اینجور به استقبال مرگ بروند برای چیزهای مهمتر چه می کنند؟ به هرحال هرچه بود به خیر گذشت. وقتی به آپارتمان برگشتیم برایمان تلویزیون آوردند و مجبور شدیم چند سریال بامزه را ببینیم که واقعا مصداق بارز شکنجه بود و لوییز که حسابی عصبانی شده بود به تورلیدرمان گفت حتما این مساله را به صلیب سرخ اطلاع خواهد داد که تورلیدرمان ترسید و رفت دی وی دی فیلم سیصد را آورد که نشستیم و دیدیم و دهانمان باز ماند که فیلمی که هنوز توی دنیا روی پرده است چطور دی وی دی اش اینجا پیدا می شود که تورلیدرمان گفت تازه آن را از کنار خیابان خریده نیم پوند که ما واقعا سورپریز شدیم و تری گفت دنیا چطور می خواهد اینها را تحریم کند؟

نهم فروردین
با اینکه ایرانی ها خیلی مهمان نوازند ولی امروز در کل روز کسل کننده ای بود و اینجا هم عین لندن هوا بارانی بود و انگار نه انگار ما آمده ایم تعطیلات آفتاب بگیریم. که تورلیدرمان توضیح داد برای اینکه ما احساس غربت نکنیم متخصصان جوان ایرانی با باروری مصنوعی ابرها خواسته اند محیطی شبیه لندن را برایمان ایجاد کنند.بعد جو از تورلیدرمان خواست که یک تیغ ویلکینسون در اختیارش بگذارد که تورلیدرمان گفت فقط ژیلت داریم و متاسفانه در تقسیم بندی بازار ایران فقط چای و مایع ظرفشویی به انگلیس رسیده و تیغ در انحصار آلمانهاست و اتومبیل در اختیار فرانسوی ها و کلا هر چیز بنجل دیگر در اختیار چینی ها. آخر سر هم یک تیغ سوسمار نشان به جو داد که ما فهمیدیم بیخود نیست اجناس ایران بازار دنیا را قبضه کرده است. دکتر به جو گفته که اصلا رد بخيه ها روی صورتش نمی ماند. خدا کند!

دهم فروردین
امروز ما را برای تماشای یک مسابقه ی فوتبال به بزرگترین استادیوم ایران بردند که یک داربی حساس از سری مسابقات لیگ برتر ایران بود. واقعا بازی زیبایی بود و آدم را یاد بازیهای زمین خاکی های چهارصد دستگاه لندن می انداخت. اما تماشاچیان بازی از ایرانی های فیلم سیصد وحشی تر به نظر می رسیدند و به نظر من صدهزارتا از اینها یک شبه اروپا را می توانند بگیرند.

یازدهم فروردین
این ایرانی ها واقعا مهمان نوازند. آنقدر مهمان نوازند که اشک آدم را درمی آورند. امروز فیلیکس به مهماندارمان گفت آخر این چه مهمان نوازی ایست که شما دارید؟ ما چقدر شنیتسل مرغ بخوریم؟ حالمان به هم خورد حتما باید بروم شورای امنیت. برایمان خاویار بیاورید. مهماندارمان با لحنی که دل سنگ را آب می کرد گفت در ایران خاویار پیدا نمی شود ما همه اش را می فرستیم برای سایر مردم دنیا. فیلیکس گفت: پس پسته بیاورید. مهماندارمان گفت پسته خیلی گران شده چون ما همه اش را صادر می کنیم به کشورهای شما. الان مردم ما فقط تخمه ژاپنی می خورند. بعد در حالی که اشک می ریخت گفت اصلا این فرشی که شما رویش نشسته اید و شطرنج بازی می کنید ماشینی است چون ما ایرانی ها راضی نمی شویم خودمان روی فرش دستباف بنشینیم وقتی دنیا روی زیلو می نشیند برای همین دست بافهایش را می دهیم به مردم دنیا و خودمان از بلژیک و چین و هند و ترکیه و مراکش فرش ماشینی وارد می کنیم. به اینجا که رسید تقریبا تمام بچه ها از خود بیخود شده بودند و جان رفت وسط یاران چه غریبانه را خواند و یک نیم ساعتی همه سینه زدیم و صفایی کردیم.

دوازدهم فروردین
امروز یک روز ملی برای ایرانیان مهمان نواز است. امروز ما را بردند میدان انقلاب که چهار ساعت جشن ملی در آنجا برگزار می شد و واقعا خوش گذشت و ما فهمیدیم ایرانی ها خیلی خوشحالند و همه اش جشن و عید و تعطیلی و از این چیزهاست و دیگر وقتی برای جنگ یا انجام عملیات تروریستی ندارند و رسانه های ما همه اش دروغ می گفته اند.کارمن وسط جشن یکهو اختیارش را از دست داد و با مشت گره کرده فریاد زد: مرگ بر انگلیس! و فیلیکس هم گفت کاش ما آنروز با آن وانت سنگ می رفتیم دم سفارت انگلیس و یک درسی به این اینگیلیسیا می دادیم.

سیزدهم فروردین
امروز روز طبیعت است و ایرانی ها به کوه و در و دشت رفته و از درخت می روند بالا. ما را بردند تپه های عباس آباد که چون تورلیدرمان یک وجب جا هم برای نشستن ما پیدا نکرد مجبور شدیم برگردیم.

امروز یک خبر بد هم به ما داده شد.اینکه تا دو روز دیگر باید به انگلیس برگردیم. تری گفت اعتصاب غذا خواهد کرد و نمی خواهد از ایران برود. جان هم پا به زمین می کوبید و می گفت:نمی خوام، نمی خوام.ولی عصر ما را برای پرو لباس بردند هاکوپیان و برای همه ی مان کت و شلوار های قشنگی خریدند که رنگ آبهای نیلگون خلیج فارس بود. بعد این آقای مسابقه ی محله آمد و به اشلی گفت ده بار بگو خلیج همیشگی فارس مال ماس و اشلی هم گفت و برنده شد و ما دست زدیم. بعد هم فیلیکس از آن آقا ریشوئه پرسید چرا تا امروز ما را نگه داشتید؟ آن آقا گفت خب چون رفتن شما یک سری کار اداری داشت و تا سیزدهم هم که همه جا تعطیله. فیلیکس گفت: پس چرا چهاردهم ما را نمی فرستید؟ که آن آقا گفت:ای بابا! بعد از سیزده روز تعطیلی چهاردهم کی حال کار کردن داره. ولی شب که برگشتیم با اینکه علف هم گره زده بودیم حال همه بد بود که یک دفعه جان بلند شد و شروع کرد به خواندن چنگ دل آهنگ دلکش می زند…ناله ی عشق است و آتش می زند که کلی گریه کردیم تا صبح شد.
2 نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 14:47  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
اعتراضات رسمی یک بچه 14 ماهه

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 
2 نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 11:1  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
زنها از مردها چه می خواهند

شما فكر مي‌كنيد زنها از مردها چه‌ مي‌خواهند؟ اگر زن‌ هستيد يا مرد،حتما مي‌توانيد يك‌ ليست‌ عريص‌ و طويل‌ تهيه‌ كنيد. اما تفاوت‌ اين‌ ليست‌ با هر ليست‌ احتمالي‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ ... بخوانيد، خودتان‌ مي‌فهمي


ليست‌ اصلي‌

خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد
جذاب‌ باشد
اراي‌ موقعيت‌ شغلي‌ باشد
شنونده‌ خوبي‌ باشد
شوخ‌ و بذله‌گو باشد
قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد
خوش‌لباس‌ باشد
قدرشناس‌ باشد
در ذهنش‌ انديشه‌هاي‌ حيرت‌انگيز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد
عاشق‌ خوبي‌ باشد و اهل‌ خيالپردازي‌ باشد


ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 32 سالگي‌

قيافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولويت‌ با كساني‌ كه‌ دچار كچلي‌ يا كم‌مويي‌ نيستند
در ماشين‌ را براي‌ خانم‌ باز كند و صندلي‌ را براي‌ خانم‌ از پشت‌ ميز بيرون‌ بكشد
به‌ قدر كافي‌ براي‌ خوردن‌ يك‌ شام‌ گران‌ قيمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد
بيش‌ از آنچه‌ حرف‌ مي‌زند، گوش‌ كند
به‌ لطيفه‌هاي‌ خانم‌ بخندد
براحتي‌ بتواند ساكهاي‌ سنگين‌ حاوي‌ مواد خوراكي‌ را حمل‌ كند
حداقل‌ يك‌ كراوات‌ داشته‌ باشد
در قبال‌ خوردن‌ يك‌ غذاي‌ خوب‌ خانگي‌ تشكر كند
تاريخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
حداقل‌ يك‌ بار در هفته‌ حرفهاي‌ عاشقانه‌ بزند


ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 42 سالگي‌

خيلي‌ زشت‌ نباشد
قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشين‌ به‌ راه‌ نيفتد
يك‌ كار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ يك‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بيرون‌ از خانه‌ را بپردازد
وقتي‌ من‌ حرف‌ مي‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تكان‌ بدهد
لطيفه‌هاي‌ كهنه‌ و قديمي‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
به‌ قدر كافي‌ توانايي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاكردن‌ مبلمان‌ كمك‌ كند
پيراهني‌ بپوشد كه‌ برآمدگي‌ شكمش‌ را بپوشاند
شيشه‌ آبليمويي‌ را كه‌ نوار اطمينان‌ درش‌ باز شده‌، تشخيص‌ بدهد و آن‌ را نخرد
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگي‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جايش‌ بگذارد
آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ كند


... در 52 سالگي‌

موهاي‌ گوش‌ و بيني‌اش‌ را كوتاه‌ كند
در اماكن‌ عمومي‌ آروغ‌ نزند و خرخر نكند
خيلي‌ زياد پول‌ قرض‌ نگيرد
وقتي‌ من‌ ابراز محبت‌ مي‌كنم‌ به‌ خواب‌ نرود
لطيفه‌هاي‌ تكراري‌ را هفته‌يي‌ چندبار نگويد
ظاهرش‌ به‌ قدري‌ مناسب‌ باشد كه‌ گاهي‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌ پيك‌نيك‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بيرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد
كمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهاي‌ زيرش‌ را زود زود عوض‌ كند
در برابر خوردن‌ يك‌ شام‌ حاضري‌ تشكر كند
اسم‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
چند هفته‌ يك‌ بار در تعطيلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ كند


... در 62 سالگي‌

از بچه‌يي‌ كوچك‌ نترسد
به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ كجاست‌
براي‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نياز به‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ زيادي‌ نباشد
فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامي‌ خرخر كند
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چرا مي‌خندد
آنقدر توانايي‌ داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ كمك‌ قادر به‌ ايستادن‌ باشد
معمولاص بتواند بعضي‌ از لباسهايش‌ را بدون‌ كمك‌ ديگران‌ بپوشد
غذاهاي‌ سبك‌ را دوست‌ داشته‌ باشد
به‌ ياد بياورد كه‌ دندانهاي‌ مصنوعي‌اش‌ را كجا گذاشته‌ است‌
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است‌

... در 72 سالگي

2 نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 10:59  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
من هفت تا شوهر دارم

من هفت تا شوهر دارم!
شرعي ازدواج مي كنند . قيمتش هم بين يكصدهزار تا يك ميليون تومان است . به راحتي به محله هاي فقير نشين مي روند و دختر مي خرند. ''''پيشنهاد ميكنم تا آخرش بخونيد''''
 بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی ''''UN'''' نصب شده بود. بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخيص پناهندگان واقعی تحت کنوانسيون 1951 به مشهد دفته بودم . طبيعی است که اسم ''''UN'''' و سازمان ملل خيلی دهن پر کن است. خيلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ايم تا صلح جهانی را تأمين کنيم. از بيرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. اين که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آيند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگيرند و به داخل بيايند نيز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذيرايی مفصلی می شوند و از آنها پرسيده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ايران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنيا می خواهند بروند حتما آنها می گويند ژنو .بعد ما دست می زنيم و يک خدمتکار با سينی وارد می شود که داخل سينی يک بليط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است . همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنين وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ايران افغانی کنند.
طبق قوانين کنوانسيون 1951 کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً بايد در کشوری خارج از محل زندگی خود اين درخواست را بدهند و بسيار طبيعی است که هيچ ايرانی در داخل خاک ايران نميتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد.
يک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمين کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده يک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زير انداخته است. خيلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همين حال می آمدند و می پرسيدند کدام يک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورين وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بيرون برود . برايش توضيح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هيچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خيلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خيلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم بايد از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسيدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسيدم شما افغانی هستيد؟ گفت: نه.
گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعاليت می کنيم. بفرماييد که اهل کدام کشور هستيد؟
گفت: ايران. مشهد.
گفتم: متأسفم. لطفاً تشريف ببريد.
قبلاً هم چنين اتفاقی افتاده بود. ايرانی هايی که فکر می کردند مأمورين  سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام يک برگ زيتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غيره شکايت می کردند. کلی طو ل می کشيد تا به آنها بفهمانيم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورين کميساريای عالی
سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستيم و آنها دست آخر بلند مي شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترك مي كردند .
با صدايي گرفته گفت : من كمك مي خواهم .
با خود گفتم باز اين سناريو قرار است تكرار شود . به صندلي تكيه دادم و اجازه دادم مشكلش را بگويد . مي گفت و من توضيح مي دادم و او مي رفت . مثل روزهاي ديگر .
گفت : من مي خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهيد .
با لحن تمسخر آميز گفتم : خوب به دادگاه خانواده برويد و درخواست كمك كنيد .
گفت : شوهرم افغاني است .
شروع شد . باز هم يك بدبخت ديگر . دختران ايراني فقير و بيچاره اي كه در ازاي پرداخت پول به افغاني ها فروخته مي شدند تا مرد افغاني بتواند كارت اقامت بگيرد . رويه اشتباه وزارت كشور . ازدواج شرعي و غير رسمي . چون افغاني ها نمي توانند رسمي در ايران ازدواج كنند . شرعي ازدواج مي كنند . قيمتش هم بين يكصدهزار تا يك ميليون تومان است . به راحتي به محله هاي فقير نشين مي روند و دختر مي خرند . وزارت كشور هم تبعه خودش را اين طور حفظ مي كرد كه به شوهر اجازه اقامت مي داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمي دانند با ازدواج با يك افغاني تابعيت ايراني خود را از دست مي دهند .
گقتم : كار شما چندان هم سخت نيست . برويد و دادخواست بدهيد . دادگاه حكم مي دهد و شوهرتان را هم از كشور اخراج مي كنند .
گفت : نه مي خواهم شما مرا نجات بدهيد .
گفتم : ما نمي توانيم . بعد با بي حوصلگي گفتم : خوب . بگو مشكل چيست .
گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادريم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش مي آيد . مي گويد دختر فقط بدبختي به بار مي آورد .  اگر پسر بودي مي توانستي كمك خرج من باشي . منظورش از كمك خرج اين است كه مي توانستم برايش مواد ببرم . لااقل بدوك مي شدم و برايش جنس خوب مي آوردم . خلاصه خيلي سر كوفت مي زد .
زياد داستان جديدي نبود . نگاهش كردم . مستقيم و خيره به موزاييك جلوي پايش نگاه مي كرد . پاهايش را محكم به هم چسبانده بود ولي پاهايش مي لرزيدند . دست خود را روي پايش گذاشت تا جلوي لرزش را بگيرد . ولي دستهايش هم لرزيدند .
تا اينكه غلام سخي آمد . من فقط مي توانستم كارهاي خانه را بكنم . كسي هم خواستگاري من نمي آمد . ما در محله فقير نشين پشت طلاب زندگي مي كنيم . يك خانه خرابه داريم و مادرم در خانه هاي مردم كار مي كند تا بتواند خرج ما وموادبابام رابدهد . غلام سخي آمد پيش پدرم . پدرم مرابراندازكرد وگفت : يك ميليون تومان مي خواهم . غلام سخي رفت و فردا با يك بسته ترياك آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق كردند . ديگر هرچه ترياك آورد , پدرم كمتر از هفتصدهزار تومان رضايت نداد . غلام سخي مهلت خواست و يك هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلاي محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اينكه چيز تازه اي نيست . متاسفانه به دليل رويه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم اين اتفاق زياد مي افتد . ما كاري نمي توانيم بكنيم ولي حداقل دادگستري خوب عمل مي كند برويد و دادخواست طلاق بدهيد. لحظه اي چشم در چشم من دوخت و چيزي نگفت در عمق چشمانش خواندم كه خود را بسيار دور از من مي بيند در حالي كه كمتر از 3 متر با من فاصله دارد.
گفت : حداقل گوش كنيد .
گفتم : ما وقت گوش كردن نداريم . بفرماييد .
به چشمانم زل زد و با بغضي فرو خورده گفت : بايد گوش كنيد .
سيگاري آتش زدم و تكيه دادم و با دست اشاره كردم كه ادامه دهد .
گفت : من فقط هفته اي يك شب غلام سخي را مي بينم .
گفتم : آخر اين هم شد مشكل ؟ حتما مي رود دنبال پخش مواد .
گفت : شايد هم برود ولي اين مشكل من نيست .
گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟
گفت : 19 سال .
گفتم : شكر خدا كه عقلت كار مي كنه ؟
گفت : نمي دانم .
بيش از حد آرام بود . عصبي شده بودم .
گفتم : خانم جان . دخترم . زندگي قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را بايد در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نيست جدا شو . اين كه مشكلي نيست .
گفت : نمي دانم .
گفتم : پس مشكلت چيه ؟
گفت : من هفت تا شوهر دارم .
نمي دانستم چه بايد بگويم . خشك شدم . اشك از چشمانش سرازير شد . لرزش پايش بيشتر شد . سرش را به زير انداخت و ادامه داد .
گفت : اوايل فقط مي ترسيدم و گريه مي كردم . از خود غلام سخي هم مي ترسيدم ولي وقتي شبهاي بعد آدمهاي ديگر آمدند نمي توانستم هيچ جيز بگويم يا خفه مي شدم يا خفه ام مي كردند .
گفتم : كتكت مي زدنند ؟
گفت : اوهوم .
گفتم : همه افغاني هستند ؟ شش تاي ديگر ؟
گفت : اوهوم .
ديگر تحمل نكرد . هنوز هم دلم مي لرزد . گريه به اين تلخي تا به حال نديده بودم . فقط گريه كرد و دستانش مي لرزيدند .
گفت : به غلام سخي گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من كه پول نداشتم . هفت نفر شديم . نفري صد هزار تومان گذاشتيم وسط . خوب آنها هم حقشان را مي خواهند . گفتم : بي رحم بي همه چيز , لااقل به من رحم كن . گفت : رحم كه ما را ارضا نمي كند . حالا آمده ام شما براي من كاري بكنيد . تو را به خدا نجاتم بدهيد . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اينكه چيزي بگويم پدرم مرا با كتك انداخت بيرون . مي ترسيد غلام سخي بيايد و پولش را پس بگيرد . غلام سخي مرا مي آورد به خانه و دوباره همان قضايا .I...I بدبخت شده ام . I... Iفقط يك توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهيد .
بلند شدم. دوست وكيلي داشتم كه درآنجا وكالت مي كرد. با موبايل بهش زنگ زدم وگفتم يك مشكل خاص دارم و تمام حق الوكاله اش  را خودم مي پردازم .
بلند شد . گفتم : اگر نمي تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر كنم . گفت : كه مي تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بيرون رفتيم . همكارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه كرد . پيش خود مي گفت كه اين خائنين كم دردسر دارند . حالا زن افغاني را هم با خود بيرون مي برند . به آرامي گفتم كه چادرش را بر سرش بياندازد . وقتي از پله ها مي رفتيم از او پرسيدم صبحانه خورده است يا نه ؟ گفت : كه فقط روزي يك وعده غذا مي خورد . پيشاني اش عرق كرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم

2 نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 15:0  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
چطوری دیگران را اذیت کنیم ...

1. روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن 

2. سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند 

3. وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين 

4. وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين 

5. کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد 

6. همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين 

7. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين 

8. روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين 

9. وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين 

10. از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه 

11. در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين 

12. به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين 

13. وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين 

14. وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين 

15. موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين 

16. ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين 

17. بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين 

18. شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين 

19. اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين 

20. وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته 

21. صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين 

22. روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين 

23. وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده 

24. وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود 

25. چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين 

26. بادکنک بچه ها رو بترکونين 

27. مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين 

28. وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد 

29. بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين 

30. کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره 

31. ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين 

32.
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين 

33. هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره 

34. حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين 

35. نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين 

36. دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين 

37. عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين 

38. پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين 

39. با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين 

40. شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين 

41. موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين 

42. توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين 

43. شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين 

44. توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين 

45. توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين 

46. جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين 

47. يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين 

48. توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه 

49. چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين 

50. ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

2 نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 12:57  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
پشت کنکور
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت  دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

2 نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 12:47  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
دخترها و پسرها چطور درس می خوانند ..

دخترها: 

بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.

  و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

 يه كم كه درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه

حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

2 نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 11:50  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
خصوصیات دختر پسرا ...

خصوصیات پسرها ...

سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
 سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
 سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
 سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
 سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
 سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
 سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
 سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
 سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!
 
 خصوصیات دخترها ...

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
 سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
 سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
 سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
 سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
 سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
 سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
 سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
 سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
 سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
 سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
 سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
 سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
 سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!

2 نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 11:48  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
راننده زن را چگونه بشناسیم ...
1) اگه ماشینش پنچر بشه کاپوت ماشین رو بالا میزنه و توی ماشینو نگاه میکنه!
2) اگه راهنمای چپ رو بزنه و سمت راست بپیچه!
3) وقتی پشت سرش باشی و چراغ بزنی یا بوق بزنی توی آینه رو نگاه کنه تازه یادش میاد که روسریش رو باید درست کنه!
4) وقتی که با سرعت 140 تا یه پیچ رو دور بزنه! (البته این یکی در مورد خانوم ها صدق نمیکنه چون اونا بشتر از 14 تا نمیرن)
5) وقتی که برن پمپ بنزین و بعد از زدن بنزین با همون شیلنگ داخل باک حرکت کنن برن!
آقایون لطفاْ اون لبخند رو از صورتتون پاک کنید!!!!!!.....
2 نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 11:45  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
چگونه دل پسرها را ببریم ...

خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه
حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه
در باب اداي جملات:
در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخي ) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينم............ ......... .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد.
لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم
در باب خوردن غذا:
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.
در باب راه رفتن:
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.
در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) ........ تبسمي كفايت ميكند
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند
در باب ورود به كلاس:
هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود
بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد

2 نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 13:10  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
آینده نزدیک مردان ...

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
 

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند!
 

سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
 

سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟


زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
 

سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟
 

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!


سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ!

2 نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 13:8  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی ...

۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه

 ۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن

قیمت خروس در حد گاو

 ۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت

به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به

دیوار مورچه خاک به گور)

 ۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد

نیروگاه بوشهر

 ۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این

 ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))

 ۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت..اتو

زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف..

 ۷-ایجاد بازار کار برای دختران ایرانی به عنوان حوری در بهشت و دوبی

 ۸-پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه بسیج و برخورد با خانمها

 ۹-پیداش شدن خیلی میلیون جنیفر لوپز که استعداد انها سالها زیر مانتوی گشاد

 هدر میرفت

 ۱۰-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و دراوردن

 مانتوهای چسبان

 ۱۱-پیدا شدن دو نقطه برجستگی جدید اضافه بر برجستگیهای قبلی دختران ایرانی

نظیر دانشگاه و اشپزی

 ۱۲-تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر

داف ممکن

2 نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 13:54  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
۱- دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

۲-  اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

۳-  یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

۴-  یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

۵-  دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

۶-  دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

۷-  نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

۸-  دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

۹-  دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

۱۰- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

۱۱- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

۱۲- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

۱۳- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

۱۴- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

۱۵- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

۱۶- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

۱۷- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

۱۸- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

۱۹- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

۲۰- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

۲۱- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!

۲۲- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

(البته فحش دادن یکی دیگر از کارهای دختران است) بد وااااااا ...انجام ندید سو استفاده نشه هاااااااا

2 نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 13:51  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
چرا سوئدي ها از ايرانيها خوشگلترند...
به چشم خواهری اکثر دخترهای سوئدی خوشگل هستن. یعنی حداقل با معیارهای ایرانی ها که بنده هم از بخت نامراد جزو شون شدم خوشگلن. یکی از دوستان که تعطیلات ژانویه تشریف برده بود سواحل قناری و سینه و ناف کثیری دل داف، دید زده بود عرضه داشت اینها (سوئدی ها) یه چیز دیگن. در باب اینکه چرا اینها انقدر خوشگلن و به چه دلیل ما رو با کفگیر از اونجا درآوردن تئوریهای مختلفی داده شده.
تئوری اول: از نظر تاریخی ما اول آریایی بودیم بعد اسکندر اومد با لشگرش به ما تجاوز کرد بعد نوبت اعراب شد کمی بعدتر چنگیزاومد اون هم چه اومدنی این لابه لا هم ازبکها و تاتارها و هرچی خرده ریز دیگه است هی چپ و راست، راست شیکمشون رو میگرفتن، راست میومدن ایران. همین جوری بود تا کشور دوست و برادر افغانستان کریه ترین مردشو ( محمود افغان ریش قرمز) رو فرستاد اهل حال ترین شاه ما رو مورد عنایت قرار بده که داد. نادر شاه هم که یه تکون داد رفت هند رو گرفت نرفت محض رضای خدا ایتالیا رو بگیره که یه تنوعی داده بشه. القصه همون جور که اگه به آبی خوشرنگ زرد و قرمز و رنگهای دیگه رو اضافه کنی قهوه ای میشه، نژاد ما هم قهوه ای شده رفته پی کارش. اما این سوئدی ها چون غیر از یخ و سیب زمینی چیز دیگه ای نداشتن هیچ احمقی بهشون تجاوز نکرده برا همین قهوه ای نشدن.
تئوری دوم : شما خودت رو بذار جای خدا که جمعه میخوای استراحت کنی حالا ایرانیان عزیز از اول روز جمعه مشغول به کار شدن حالا هی بالا پایین میرن و بیخیال ماجرا نمیشن. خدا هم خسته است همین جوری بزن درو یه چیزی درست میکنه دیگه. مثلا رو کله مو نمیذاره اما روی دست و پا و دور ناف و هر جای مربوط و نامربوط دیگه است قالی کرمون پهن میکنه یا چه میدونم عوض ناف لوله پلیکا کار میداره یا کدو تنبل تو جالیز کپل میکاره. اما این سوئدی ها روز شنبه و یک شنبه که اول هفته خداست مشغول میشن. خب خدا سر حال تره وقت میداره رنگ چشم رو با اندازه گونه و رنگ لب ست میکنه. میکل آنژ وار بدنها رو تراش میده جوری که میگن ایول احسن الخالقین. با وجود این که دور روز (شنبه و یکشنبه) خدا به سوئدیها فرجه داد باز خیلی توقع ندارن کار تک سفارش میدن خب خدا هم رعایتشون رو میکنه جنس تر تمیز در میاره هفت میلیون با رشد جمعیت منفی. عین ایران نیست که همه چی سری دوزی باشه تپ و تپ تولید کنن. چینیها رو ببینید همه کپی پیست هم دیگن نصفه هندی ها رو فرشته های مقرب زمان بیکاری درست کردن. کلا هر جا تیراژ بالا بره کیفیت پایین میاد. شنیدم رییس جمهور فرمودند ما تا 120 میلیون راه داریم. شما جای خدا با وجود اینکه آخر وقته ولی ایرانیان تازه کارخونه رو روشن کردن مشغول تولید تراکتوری و تیراژ بالا برای رسیدن به 120 میلیون هستند، زیر نسخه اولی کاربن نمیذاری تا چند باره کاره نکنی. خب دیگه رعایت حال خدا رو نمیکنیم خدا هم رعایت حال ما نمیکنه اینه که نژاد تصادفی و کف آفتاب دیده میشه.

نتیجه جغرافیایی: جنبه ندارید سوئد نیاد. برین شاخ آفریقا
نتیجه تاریخی: خدا رحم کرد قبائل پلینزیایی بهمون حمله نکردن
نتیجه اداری: ساعتهاتون رو به وقت خدا تنظیم کنید
نتیجه خودروسازی: لامبورگینی و مزارتی بخوره تو سرتون همین سمند رو با دقت تولید کنید
نتیجه حکومتی: 120 میلیون از 80 میلیون بزرگتره پس بهتره
نتیجه خدا شناسی: رو هیچ کس زیادی حساب نکنید
نتیجه سیاسی: این نژاد انگلوساکسون که تو آبهای ما اومدن خیلی مالی نبودن خوش رفتاری کردیم تا طعمه بذاریم برای سوئدی ها

2 نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 16:39  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
یه ماچ بده ...

اگر از خوانندگان قدیمی و پیشکسوت این وبلاگ باشید حتما به خاطر می‌آورید که ما یک زمانی برخی از ترانه‌های گهربار و دلنشین را در وبلاگمان می‌نوشتیم و تفسیر می‌کردیم. امروز همین‌جوری داشتیم وبگردی می‌کردیم و ترانه گوش می‌دادیم که گوشمان به ترانه‌ای از جناب شهرام کاشانی روشن شد (من شنیده‌ام که چشم روشن می‌شود منتها اگر چشم روشن می‌شود پس گوش چه می‌شود؟). تصمیم گرفتیم این شعر را برای شما به سبک و سیاق قدیم تفسیر کنیم:

نام ترانه: یه ماچ بده

به من که با تو عاشقم تو رو خدا یه ماچ بده
به من که با تو صادقم تو رو خدا یه ماچ بده

در این ابیات شاعر اشاره می کند به این موضوع که عشق و صداقت چهار ضلع یک مثلث بوده و لازم و ملزوم یکدیگرند. و البته آنجاییکه معشوق را به خدا قسم می‌دهد با ظرافت یادآوری می‌کند که خدا را در همه حال نباید فراموش کرد. حتی در همان حین که از دوست دخترتان طلب ماچ می‌کنید به یاد خداوند باشید.

هرچی ببوسمت باز از لبای تو پیر نمی‌شم
به من فقط یه ماچ فقط یه ماچ فقط یه ماچ بده (۲بار)
به من فقط یه ماچ، یه بوس، یه لب فقط یه ماچ بده

شاعر در اینجا نقبی به گذشته زده و این بیت را به ما یادآور می‌شود:دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند. ماچ از لب یار همان آب حیاتی‌است که مانع پیرشدن انسان می‌شود.

همچنین توقع کم و قانع بودن از محسنات یک عاشق است. شاعر می تواند از یار خود دو، سه یا صد ماچ طلب کند اما به یکی هم راضی است. این اوج قناعت است. او همچنین ماچ، بوس و لب را مترادف می‌داند در حالیکه به گمان برخی از محققان، ماچ و بوس ممکن است مترادف باشند ولی لب تناسبی با این کلمات ندارد.

توضیح: همکارانم اشاره می‌کنند که تناسب دارد پس حتما دارد!

دلم همش بهم می‌گفت ازش یه بت ساختی و بس
حالا جلوش زانو زدی واست شده راه نفس

از این بیت نتیجه می‌گیریم که اگر جلوی یار زانو بزنیم ممکن است سیستم تنفسی‌مان تغییر کند و به جای نفس کشیدن از طریق دهان و ریه و نای و غیره، از راه یار تنفس کنیم. ظاهرا اینگونه تنفس را تنفس دهان به دهان می‌گویند. منتها محققان در مورد نحوه خروج بازدم در این روش هنوز به نتیجه‌ای نرسیده‌اند.

با اینکه دل اینو می‌گفت اما خودش تاب نیاورد
همون شبی که تو رو دید از فردا شب همش می‌گفت:
برو برو خود خودشه برو برو بترس از اینکه بپره (۲بار)

به یاد این بیت افتادم که:
چشم دل باز کن که جان بینی/ آنچه نادیدنی‌است آن بینی
دل شاعر از طریق چشمانش چیزهایی دیده که ظاهرا نادیدنی بوده. یکی از این نادیدنی‌ها، احتمالا پرو پاچه (ببخشید پرو بال) یار بوده که با دیدنش احساس کرده که ممکن است یارش بپرد. حتما شنیده‌اید که می‌گویند مال خوب روی زمین نمی‌ماند. پس وقتی روی زمین نمی‌ماند نتیجه می‌گیریم که می‌پرد!

نکته دیگری نیز در این ابیات مستتر است و آن رطب خوردن و منع رطب کردن است. دل پدرسوخته ابتدا می‌گوید که راه نفست را تغییر نده اما خودش تاب که نمی‌آورد هیچ! صاحبش را هم امر به منکر و نهی از معروف می‌کند.

برای شنیدن ترانه اینجا را کلیک کنید.

2 نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 15:50  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
چگونه از خيابان رد شويم ( تفاوتهاي دوران خاتمي و احمدي نژاد )
برای عبور از خیابان، نیاز داریم که از خانه خارج شویم. برای خروج از خانه نیاز به رعایت و حفظ شووناتی داریم که عرف جامعه است در غیر این صورت، جرممان که تجاوز حریم خصوصی‌مان به حریم عمومی دیگران است، محرز می‌شود. پس با پوشاندن چیزهایی که بیرون آمدنشان، دیگران را به رعشه می‌اندازد، از خانه خارج می‌شویم؛ مثل مو، گردن، بناگوش و چیزهای دیگر.

پس از عبور از فیلترهای فوق، صلاحیت رد شدن از خیابان را به دست می‌آوریم؛

اول- به سمت چپ نگاه می‌کنیم:

اگر دوران آقای خاتمی بود، در همان حالت می‌ماندیم تا یک ماشین ضدگلوله از سمت راست از رویمان رد شود.

اگر دوره‌ی آقای احمدی‌نژاد باشد نیازی نیست به سمت چپ نگاه کنیم. چون مطمئنیم راه بسته شده و از چپ ماشینی نمی‌آید. پس راست شکممان را می‌گیریم و چشم‌هایمان را می‌بندیم و تند تند از خیابان عبور می‌کنیم. منتها چون هزینه‌ی ساخت و تعمیر بلوار و چاله چوله‌های خیابان از دوره‌ی شهرداری سابق، خرج ازدواج جوانان کوچه‌های چند خیابان آن طرف‌تر شده است، می‌افتیم در چاله و پایمان می‌شکند. در نتیجه از خیابان رد نمی‌شویم.

دوم - فرض را بر این می‌گیریم که با عنایات خداوندی صحیح و سالم خودمان را به میانه‌ی خیابان رسانده‌ایم. در این حالت باید به سمت راست نگاه کنیم:

اگر دوره‌ی آقای خاتمی بود به راست نگاه نمی‌کردیم. سرمان را مثل بچه‌ی آدم می‌انداختیم پایین و با ترس و لرز وارد خیابان می‌شدیم به این امید که ماشینی، چیزی، تانکی بهمان نزند. منتها چون تصویرمان در فیلمبرداری‌های 18 تیر در دوربین‌های مداربسته و هندی‌کم، ضبط شده بود پیش از آن‌که به آن سوی خیابان برسیم به مکان امن و نامعلومی منتقل می‌شدیم. پس به آن طرف خیابان نمی‌رسیدیم.

اگر دوره، دوره‌ی آقای احمدی‌نژاد باشد، باید خیلی احتیاط کنیم. چون تمام ماشین‌ها نه تنها از سمت راست می‌آیند، بلکه پایشان را هم گذاشته‌اند روی گاز و به خطوط عابر پیاده دقتی نمی‌کنند. پس عبور از خیابان کار خطرناکی‌ست. باید مدتی، شاید 4 سال، صبر کنیم تا چراغ سواره‌ها قرمز و چراغ پیاده‌ها سبز شود.

راهکار اصلاحاتی: عبور از خیابان را تحریم می‌کنیم و همین طرف خیابان کارمان را انجام می‌دهیم.

راهکار مخملین: به صورت سر و ته، از خیابان رد شویم.

راهکار دکتر سروشی: بر دانشجویان و محیط‌های فرهنگی سرمایه‌گذاری می‌کنیم، تا زمانی که برای عبور از خیابان، در جامعه احساس نیاز شود. خواه اگر چهل سال طول بکشد و ما همین طرف خیابان ایستاده باشیم.

راهکار کیهانی: عناصر خودفروخته‌ای که برای عبور از عرض خیابان، عملیات گسترده و هدایت‌شده‌ای را از خارج مرزها پیاده می‌کردند، به وجود کانال‌هایی در مطبوعات، اعتراف مکتوب کردند که فیلمش هم تا آخر هفته می‌آید بیرون.

2 نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 15:40  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
تبلیغات جالب سی ان ان

2 نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 11:18  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites

پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .

به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .

سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .

شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد

هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می زنه یا "گلت" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمهاش.

"هدف ما جلب رضایت شماست"
این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که "انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای "ژرمن شپرد" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه ها" می بینه "حاج خانم" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم

2 نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 9:46  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
اتل متل توتوله ...
وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیه‌ای بدین شرح صادر نمود:
شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزنده‌ای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید:
اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین
شعر فوق بنابه‌دلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:
۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله می‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال می‌رود.
۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت هم‌قافیه و هم‌وزن است.
۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی می‌اندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر می‌رسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست می‌باشد.
۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه می‌شود.
۵- نشر اکاذیب: شاعر می‌گوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف می‌زند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر می‌کنند؟
۶- بی‌توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هسته‌ای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.
۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی می‌شود.
۸- تشویق به بی‌حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب می‌شود، مصداق ترویج بدحجابی است.
علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم:
اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله!
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین!
همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز می‌رساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ می‌نماییم.
با تشكر
2 نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 11:46  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
نوجوان 24 ساله بمب اتم ساخت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بنا بر گزارشات رسیده ، بعد از ظهر امروز ، یک جوان 24 ساله مجرد و بیکار موفق به ساخت نسل جدیدی از تسلیحات هسته­ای گردید.

این دانشمند جوان هسته­ای به خبرنگار M.A.NEWS ( میدون اعدام نیوز ) عنوان داشت :

 (( خدا خودش شاهد ه که ، امروز حول و حوش ساعت 3 بعد از ظهر ، آشپزخانه خونه مجردی من با صدای مهیبی منفجر شد. به جون خودم، بلافاصله متوجه شدم که موفق به دستیابی به انرژی غیر صلح آمیز هسته­ای شده­ام. این انرژی با استفاده از عناصر نیتروژن ، اکسیژن ، هیدروژن و کربن موجود در ؟؟؟  تحت فشار ، دما و قابلمه مخصوصی تهیه می­شود و بنا بر معلومات بنده گونه جدیدی از انرژی­های تجدید پذیر است که در گروه انرژی­های رادیو – بو اکتیو  قرار می­گیرد. ))

وی همچنین از مسئولان سازمان انرژی اتمی و شخص رئیس جمهور درخواست کرد که هر چه سریعتر وی را تحت تدابیر شدید امنیتی به محلی نامعلوم منتقل کنند. این دانشمند جوان افتخار آفرین در قسمتی از سخنان خود اعلام نمود : (( گشنه ­ام ه ! ))

کارشناسان عنوان نموده­اند که احتمالا ماده اولیه این بمب هسته­ای صلح آمیز ، یکی از محصولات اصلی یکی از حیوانات اهلی است .

 

بعد از تحریر : سازمان انرژی اتمی ، من ساکم رو بستم و لباس هام رو هم پوشیدم. مسواک و ژیلتم رو هم برداشتم. کامپیوتری تو  سازمان حتما باید ویندوز ویستا داشته باشه و DVD-Writer   هم . راستی کله­پاچه خیلی دوست دارم و از پیاز سرخ شده بدم میاد.

2 نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 18:4  توسط محسن  | 

Balatarin Submit to Social Websites
سفر...
این داستان خیلی قدیمی هستش اما امروز در یکی از وبلاگها خوندم و دیدیم بد نیست شما هم یادی از گذشته بکنید

روزی مردی به سفر می رود و به محض ورود به اتاق خود در هتل متوجه می شود که آن هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم می گیرد به همسرش ایمیلی بزند . نامه را می نویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشد به سراغ کامپیوتر می رود تا ایمیلهای خود را چک کند ، اما پس از خواندن نخستین نامه غش می کند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق می دود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می

افتد :

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

 

" می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شده ای . راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کسی می تونه برای عزیزانش نامه بفرسته من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا می بینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . "

2 نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 11:21  توسط محسن  | 
 
Who links to me?